<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>باغچه</title>
<link>http://majid225mahboobi.blogfa.com/</link>
<description>یادداشت‌ها،دیدگاه‌ها و کتاب‌های مجید محبوبی </description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 14 Dec 2009 20:36:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>روزنوشتهای من</title>
<link>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-225.aspx</link>
<description>&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#009900 size=4&gt;با سلام خدمت همة دوستان قدیم و جدید!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#009900 size=4&gt;لطفاً از این به بعد روزنوشت‌های مرا در &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;A href=&quot;http://rooznebesht.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;روزنوشت‌های مجید محبوبی &lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;دنبال کنید.&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt; &lt;FONT color=#0000ff&gt;به یاری خدا هر روز به رروز خواهد شد.&lt;/FONT&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=center&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;  &lt;/FONT&gt;&lt;A href=&quot;http://rooznebesht.blogfa.com/&quot;&gt;&lt;FONT color=#ff0000 size=4&gt;http://rooznebesht.blogfa.com/&lt;/FONT&gt;&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 14 Dec 2009 20:36:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=majid225mahboobi&amp;postid=225</comments>
<dc:creator>majid225mahboobi</dc:creator>
<guid>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-225.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پارهٔ تن امت</title>
<link>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-222.aspx</link>
<description> &lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.avayezamzam.com/site/images/imam-300.jpg&quot; width=357 height=363&gt;</description>
<pubDate>Sun, 13 Dec 2009 16:00:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=majid225mahboobi&amp;postid=222</comments>
<dc:creator>majid225mahboobi</dc:creator>
<guid>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-222.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نمایی از یک نویسندهٔ دیگر</title>
<link>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-221.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 105px; HEIGHT: 144px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:xkvfIDk5g4Wi1M:http://3.bp.blogspot.com/_8688T74mM10/SM87ugNPYsI/AAAAAAAACAM/YC_Jx_3TifQ/s400/wind%26tree.jpg&quot; width=124 height=144&gt;این نویسنده با نویسندهٔ قبلی خیلی فرق دارد. این نویسنده شب و روز نویسندگی می‌کند. قلم می‌زند. می‌نویسد و با جان و دل هم می‌نویسد. عشقش نویسندگی است. کارش نویسندگی است. از قبل نویسندگی نان می‌خورد. البته نان را هیچ وقت خالی نمی‌خورد. معمولاً خوراک‌های او سفارشی است. وقتی آن نویسندهٔ قبلی خون دل می‌خورد این نویسنده با دوستانش سر میز صبحانه کله‌پاچه می‌خورد. این نویسنده با هیچ کس مشکل ندارد. دیگران هم با او مشکل ندارند. این نویسنده هر روز یک کتاب می‌نویسد. کتاب‌هایش هر روز سه چهار جایزه می‌برد. ناشرها برای چاپ کتاب او سر و کله هم را می‌شکنند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;*&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این نویسنده فرق اساسی که با دیگر نویسنده‌ها دارد این است که شدیداً طرفدار مکتب پارناس است. شدیداً طرفدار هنر برای هنر. او میانه خوبی با طرفداران مکتب رمانتیسم ندارد. می‌گوید هنر هیچ خاصیتی جز هنر نباید داشته باشد. این نویسنده اعتقادی به چیزی ندارد. یعنی همة اعتقادات او نویسندگی است. او عبد نوشته‌های خودش است. او حتی احساس هم ندارد. احساس او شبیه خارهای بیابان است. او در قبال هیچ کس و هیچ چیز احساس مسؤولیت نمی‌کند. او فقط خودش را بندة قلم و کاغذ می‌داند. او یادش نمی‌آید عاشق کسی یا چیزی جز نویسندگی شده باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;*&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اگر او را به ناهار هم دعوت کنند، نویسندگی را بهانه قرار می‌دهد. اگر برای او مهمانی هم بیاید به خاطر نوشتن از خدمت به میهمان معذور است. او همه چیز را فدای نویسندگی خودش می‌کند. او خوش ندارد کسی آرامش نویسندگی او را به هم بزند. او به مادرش هم از طریق نوشتن ابراز محبت می‌کند. مادر؛ امّا هیچ از او خوشش نمی‌آید. چون او در مجلس عزای دایی مادرش شرکت نکرد. چرا؟ چون کار داشت. نویسندگی داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;*&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این نویسنده قبراق و سرحال است. یادش نمی‌آید کی مریض بوده است. روزگار چنان به مراد اوست که به بیمارستان جز برای آوردن بچه نوزادش نرفته است. او اصلاً فرصت غم خوردن به چیزی را ندارد. او هیچ وقت دلش به حال بچه‌های گرسنة آفریقایی نسوخته است. او با اینکه نویسندة بزرگی است؛ ولی احساس می‌کند که اصلاً بزرگ نشده است. چون سال‌هاست در یک سن، یک قد و قواره در حالت سکون ایستاده است. خودش می‌گوید من در کودکی‌های خودم نفس می‌کشم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;*&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;این نویسنده تا آنجا سیاسی است که سیاست به کار و زندگی‌اش لطمه‌ای نزده باشد. او اصلاً کاری به سیاست ندارد. سیاست او عین کتابت اوست. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;*&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;می‌گویند او یک بادنما روی خانة خود نصب کرده است. باد به هر سو رو کند او نیز به همان سو رو می‌کند.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 11 Dec 2009 16:32:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=majid225mahboobi&amp;postid=221</comments>
<dc:creator>majid225mahboobi</dc:creator>
<guid>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-221.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>خانه ما</title>
<link>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-220.aspx</link>
<description>اینجا خانه ماست&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 278px; HEIGHT: 203px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://files.myopera.com/best-persia2/albums/935042/Best-Persia.Org_Iranian_Paintings_11.jpg&quot; width=471 height=447&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اینجا خانه ما بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خانه‌ای که پدرم با خون و دل ساخت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و مادرم آن را با خون و دل اداره می‌کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;روزها پی شستن بود، پی رُفتن!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شب‌ها هم پی زغال می‌گشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا شکم بخاری هیزم‌سوز را سیر کند!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وای چه روزهایی گذراندیم ما!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و چها کشید مادرم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن منم،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;آن خواهرم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و آن یکی بچه همسایه!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما هم‌بازی مرغ‌ها بودیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خاکبازی می‌کردیم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;و مادرم انگار که با زمین و زمان سر جنگ داشته باشد،&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با خودش حرف می‌زد. و به همه فحش می‌داد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://files.myopera.com/best-persia2/albums/935042/Best-Persia.Org_Iranian_Paintings_11.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 26 Nov 2009 18:52:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=majid225mahboobi&amp;postid=220</comments>
<dc:creator>majid225mahboobi</dc:creator>
<guid>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-220.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>نمایی از یک نویسنده</title>
<link>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-219.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:bDYjB6Dya5iFWM:http://api.ning.com/files/KcLH18UKt*xDMH*rkKJZNA07cSqUZ7qs3nsnnjFwKk-JIk59omjI3L07PgZUetBR0ewyEm1EI1q0HJkNbMxFUttGIWbDc0OL/StanislavOdyagailo5.jpg&quot;&gt;نویسنده شب‌ها دیر می‌خوابه، روزها ساعت  ده صبح از خواب بیدار می‌شه. صبحانشو زودی می‌خوره بعد سوار اتوبوس واحد می‌شه می‌ره دنبال کاراش:&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۱. اولین کارش چک کردنه حساب بانکیشه! ... ببین به چی دلخوش کرده! به حق‌التالیف دو تا داستانی که پارسال نوشته وهنوز حق‌التالیفش مونده!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۲. دومین کارش رفتن به انتشاراتی‌هاست! ... ورشکسته‌ها! وقتی این رو می‌بینند، در را از پشت می‌بندند. فرار می‌کنن... او را عامل همه بدبختی های خود می‌دونن. می‌گن اصلا این نویسنده شگون نداره&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۳. سومین کارش رفتن به دفتر مجلات است.... تو دفتر مجلات دنبال کسی می‌گردن که سر به سرش بزارن، بخندن. مخصوصا وقتی بفهمن این نویسنده یه نویسنده بدبخت ومفلوکیه.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۴. نویسنده در خیابان‌ها پرسه می‌زند. دنبال سوژه‌ای جدید برای نوشتن. دنبال رتق و فتق امور نویسندگی‌اش. دنبال راه حلی برای فرار از این معضلاتی که در آن گیر کرده... نویسنده کلی از این خیابونای شهر را پیاده طی کرده و رسیده به جایی که تابلوی بزرگی دم درش است.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۵. بیمارستان! جاییه که نویسنده باید دیر یا زود اینجا رو تجربه می‌کرد. ... ولی چرا اینقد زود؟... ناگهان چقدر زود زود می‌شود!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۶. شنیده بود که نویسنده کسیه که نصف بیشتر درد جامعه‌اش رو باید به تنهایی به دوش بکشه ... جامعه‌ای که مثل یه انگل به کتاب و نویسنده نگاه می‌کنه... نویسنده عصبانی می‌شه و می‌زنه جاده خاکی. همه رو به باد فحش می‌گیره ... همه کشته مرده این عصبانی شدن نویسنده هستن. عصبانیتاشم شیرینه!... گور پدر جامعه!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۷. نویسنده ساعت دو بعد از ظهر یک روز پر کار به خانه برمی‌گرده. زن تحویلش نمیگیره. بچه تحویلش نمیگیره. با همه لجه. همه باهاش لجن ... نوبت بیمارستان یادش رفته. ناهار خورده نخوره می‌ره به اتاقش. اتاقی که که بخاری نداره. مجبوره پالتوش بپوشه و شروع کنه به نوشتن.&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۸. می‌نویسه: بیمارستان! جاییه که نویسنده باید دیر یا زود اینجا رو تجربه می‌کرد...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۹. فکر می‌کنه سوژه جدیدی به ذهنش رسیده. اصلا نمی‌تونه بنویسه!...ترس از عمل جراحی روزگارش رو سیاه کرده ... اشک از دیدگان پایین می‌چکه: تو را چه به دوش کشیدن نصف درد این جامعه؟&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;۱۰. ...&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 20:31:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=majid225mahboobi&amp;postid=219</comments>
<dc:creator>majid225mahboobi</dc:creator>
<guid>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-219.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دیدار به فرداها افتاد</title>
<link>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-218.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt; این روزها ما هم در عزای تو همراه آسمان گریستیم. چه تأسف‌انگیز که دیدار به فرداها افتاد!&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt;
&lt;TABLE border=1 cellSpacing=1 cellPadding=2 width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 294px; HEIGHT: 202px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/8/26/42254_647.jpg&quot; width=268 height=201&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;P align=justify&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 308px; HEIGHT: 204px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/8/26/42259_224.jpg&quot; width=304 height=329&gt;&lt;/P&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 262px; HEIGHT: 194px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/8/26/42260_921.jpg&quot; width=319 height=102&gt;&lt;/TD&gt;
&lt;TD&gt;&lt;IMG style=&quot;WIDTH: 309px; HEIGHT: 168px&quot; border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/8/26/42262_217.jpg&quot; width=271 height=267&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 15:32:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=majid225mahboobi&amp;postid=218</comments>
<dc:creator>majid225mahboobi</dc:creator>
<guid>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-218.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تاسف‌انگیزترین خبر</title>
<link>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-217.aspx</link>
<description>&lt;P align=justify&gt;سال گذشته همین‌ها موقع‌ها بود که به پیشنهاد مرکز پژوهش‌های صدا و سیمای مرکز قم،‌زندگی‌نامه داستانی سید هنرمندان حضرت آیت‌الله نجومی را شروع کردم. بیشتر از آنکه بنویسم می‌خواندم و از زندگی زیبا و الهی ایشان لذت می‌بردم. راستش به کرمانشاهی‌ها حسودیم می‌شد. خوش به حالشون چه درّی در دامن داشتند.همیشه آرزویم این بود که زود به دیدارش بروم و از نزدیک زیارتش کنم. ولی... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; امروز شنیدم آن مرد الهی به قرب خدا شتافت!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/8/25/42139_343.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 16 Nov 2009 18:11:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=majid225mahboobi&amp;postid=217</comments>
<dc:creator>majid225mahboobi</dc:creator>
<guid>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-217.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ریشه فرهنگ بسیجی در منش پیامبر اکرم (ص) و معصومان (ع) است</title>
<link>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-216.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:rIo7KopZd3xrhM:http://publicrelations.tums.ac.ir/images/news/fa202.jpg&quot; align=baseline border=0&gt;مجید محبوبی، سردبیر ماهنامه باران به مناسبت هفته بسیج دانش آموزی در مورد بسیج و خصوصیات بسیجی به خبرنگار شبستان گفت: بسیج یک دنیا معنا دارد، بسیج فقط ظاهر نیست ،بلکه یک تفکر و فرهنگ است و لازمه ترویج اين تفکر و فرهنگ در درجه اول شناخت بسیج است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;محبوبی ،حضرت محمد (ص) را اولین موسس بسیج دانست و افزود: پیامبر اکرم (ص) گروهی از جوانان را به منظور دفاع از حقوق مردم، دستگیری نیازمندان و رفع ظلم از مظلوم بسیج کردند، این گروه از جوانان در قبال همنوعان خود احساس مسئولیت می‌کردند و حتی در مقابل فرد مسیحی موردظلم واقع شده، از خود واکنش نشان می‌دادند&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.shabestan.ir/newsdetail.asp?newsid=88081310291067&quot; target=_blank&gt;ادامه در شبستان&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 12 Nov 2009 15:28:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=majid225mahboobi&amp;postid=216</comments>
<dc:creator>majid225mahboobi</dc:creator>
<guid>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-216.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کمکم کن رفیق!</title>
<link>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-215.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نمی‌دانم چرا این روزها دیر دیر گریه‌ام می‌گیرد؟ ولی امشب انگار همة غصه‌های عالم را در دل خودم احساس می‌کنم. حسی شبیه فراق و غربت در دلم سنگینی می‌کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دلم می‌خواهد با بهترین ، عزیزترین و خوب‌ترین دوستم درد دل کنم؛ امّا این بهترین و خوب‌ترین دوست ما هم که دیگر ما را تحویل نمی‌گیرد. و این شاید بشود گفت بدترین درد! و چه بهانه‌ای بهتر از این برای گریه؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;IMG border=0 hspace=0 alt=&quot;&quot; align=baseline src=&quot;http://static.cloob.com//public/user_data/album_photo/798/2391185-b.jpg&quot; width=428 height=161&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آری من می‌گریم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;اشک چشم‌هایم را پر کرده است. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من امشب دارم به اندازة چندین شب پاییزی، چندین شب بارانی پاییز گریه می‌کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;نمی‌دانم چه حالی است؛ ولی کم پیش می‌آید که همگام با نوشتن هق‌هق بزنم و گریه کنم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; آری گریه می‌کنم. می‌نویسم. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتی ...&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وقتی حس می‌کنی به همه چیزهایی که می‌خواستی رسیده‌ای، تازه متوجه می‌شوی که همة چیزها را از دست داده‌ای! و این عجب معمای عجیبی است.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; احساسات پاک از دست رفته، معصومیت دهاتی از دست رفته، صداقت از دست رفته، ... تازه درمی‌یابی که جهانی را باخته‌ای! و مفلسی، چیزی نداری، ورشکست شده‌ای و حالا جز اشک، همین چند قطره گوهر اشک! که به جهانی می‌ارزد، چیزی نداری!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خدایا، چه بگویم، چه بنویسم؟ &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دوست دارم در پیشگاه تو اشک بریزم، دیگر چیزی نمی‌خواهم. هیچ چیز دیگر نمی‌خواهم. این جهان رنگارنگ و پرجاذبه‌ای که آفریده‌ای نمی‌ارزد به این حس و حالی که تو به من داده‌ای! لحظه‌ای بیایم، یعنی بیاوری مرا تا همه عشق و محبتم را به پای تو بریزم و متوجه بشوم که چیزی نیستم جز همان بندة بی‌چیز تو که همه دارایی‌اش عبارت است از نداری!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خدایا دوست ندارم این دنیایی که عده‌ای از پول، عده‌ای از مقام و عده‌ای از کتاب برای خود ساخته‌اند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; چه دنیای تاریکی است دنیای این آدم‌ها! و چه دنیای لطیفی است دنیایی که بنده‌ای صاف و خالص، فقط تو را در آن می‌بیند!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;من نمی‌دانم ارج و قربم در پیش تو چه‌قدر است، ولی قدر تو را در پیش خودم هم نمی‌دانم؛ یعنی از بس زیاد است که نمی‌دانم؛ ولی افسوس که وقتی خودم را در دنیای سیاه خودم گم می‌کنم، ناخواسته همه چیز تغییر پیدا می‌کند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;آه! چقدر نافرمانی، چقدر قدر نداستن و چقدر بی‌تو بودن، ناخدا بودن، در دریایی که با گناه متلاطم است! پناه بر تو!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خدایا، صادقانه بگویم، خالصانه بگویم که چقدر دوستت دارم، چقدر دلم به سوی تو پر می‌کشد و من تو را در لابلای این اشک‌های زلال، این حس‌های غریب جستجو می‌کنم، در این احوالات غریبی که گاهی دست می‌دهد!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خدای من، ... سکوت می‌کنم. دیگر احساس می‌کنم به پایان رسیده‌ام. ولی وقتی می‌بینم که با حوصله زیاد پای درددلهایم می‌نشینی، وقتی تصور می‌کنم برای گریه‌هایم لبخند می‌زنی، برای سادگی‌ام سر تکان می‌دهی، خون شادی در رگ‌هایم می‌دود. خوش‌حال می‌شوم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;خدایا، این بندة ضعیف تو، این آفریدة کوچک تو، در دریای هیچ و پوچی دست و پا می‌زند. &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;دوست عزیز! ما که از بیخ و بن در هر ادعایی ناصادقیم، ولی شنیده‌ام که در ابراز دوستی اگر کسی با دلش بیاید نیازی به دلیل ندارد. به خودت سوگند!... می‌ترسم جز ادعا چیزی نباشد؛ ولی قبول کن این بار با دلم آمده‌ام. با پای دل، قبولم کن، کمکم کن تا در خانة خود، در کوچه پس کوچه‌های شهر، در وطن خود آواره نشوم. کمکم کن تا پیش آدم‌های کوچک خوار نشوم. کمکم کن رفیق! کمکم کن مولا! &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 19:39:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=majid225mahboobi&amp;postid=215</comments>
<dc:creator>majid225mahboobi</dc:creator>
<guid>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-215.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قرار دادن کتاب در سبد تربیت دینی کودکان ضروری است</title>
<link>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-214.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl align=justify&gt;سردبیر ماهنامه باران بر قرار دادن کتاب در سبد تربیتی خانواده به ویژه تربیت دینی کودکان تأکید کرد. مجید محبوبی، سردبیر ماهنامه باران در پاسخ به این سئوال که برای انتقال آموزه‌های دینی به کودکان باید از چه شیوه‌هایی استفاده کرد، به خبرنگار شبستان گفت: کودک همچون گل نیاز به باغبانی دارد که او را پرورش دهد، در درجه اول لزوم تربیت کودک باید از سوی خانواده‌ها و نهادهای آموزشی و فرهنگی درک شود، در وهله بعد به عنوان یک خانواده مسلمان باید به فکر تربیت اسلامی فرزندان بود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;محبوبی از اینکه عده‌ای از والدین خیلی ساده از کنار تربیت کودک می‌‌گذراند و به فکر تربیت دینی کودکان نیستند، ابراز تأسف کرد و افزود: از آنجا که کودک در سن رشد و تکامل قرار دارد به طور طبیعی قبل از همه تحت تأثیر والدین قرار می‌گیرد، به همین دلیل لازم است که والدین قبل از هر چیز باید به تأثیرگذاری نوع برخورد و شیوه زندگی خود به تربیت فرزندان‌شان واقف باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;وی تصریح کرد: کودکان ناخودآگاه همه حرکات و سکنات والدین و سپس مربیان خود را برای تقلیدپذیری زیر نظر دارند، بنابراین ما می‌توانیم روی اخلاق و رفتار متصدیان تربیت به عنوان یکی از مؤثرترین راه‌های انتقال آموزه‌های دینی حساب باز کنیم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;به گفته سردبیر ماهنامه باران نمی‌توان تربیت دینی را به ابزارها و شیوه‌های خاصی محدود کرد، بلکه هر شیوه‌ای که از نظر کارشناسان تربیتی مفید و مؤثر به نظر می‌رسد باید برای انتقال آموزه‌های دینی به کودکان به کار گرفته شود.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;A href=&quot;http://www.shabestan.ir/newsdetail.asp?newsid=88072115110478&amp;code=&quot; target=_blank&gt;ادامه مطلب در سایت شبستان&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;A href=&quot;http://www.shabestan.ir/newsdetail.asp?newsid=88072115110478&amp;code=&quot; target=_blank&gt;&lt;/A&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Thu, 15 Oct 2009 11:43:17 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=majid225mahboobi&amp;postid=214</comments>
<dc:creator>majid225mahboobi</dc:creator>
<guid>http://majid225mahboobi.blogfa.com/post-214.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
