تبليغاتX
باغچه

Fast & Free Image Sharing

 وقتی قیصر زنده بود،‌ هیچ وقت فرصت نشد از ایشان شعری بخوانم. همین. نمی‌خواهم بیش از این خودم را تطهیر کنم و بهانه‌های دیگری بیاورم. به عنوان یک خواننده عادی و دوستدار شعر نه شاعر به جرأت می‌گویم که شعر قیصر با همة شعرهایی که تا به حال خوانده‌ام متفاوت است. وقتی کتاب «به قول پرستو» ی او را به دست گرفتم، آن را مثل گل بوییدم. دست ناشر(افق) کتاب هم درد نکند، چیزی کم نگذاشته و حق طباعت را به خوبی ادا کرده است.

از همان چهار پاره اول کتاب روح بلند قیصر با تو هم‌آوایی می‌کند و تو از همین‌جاست که بزرگی او پی می‌بری:

چرا مردم قفس را آفریدند؟

چرا پروانه را از شاخه چیدند؟

چرا پروازها را پرشکستند؟

چرا آوازها را سر بریدند؟

او در این بیات آسمانی، دنبال راز «کشف قفس» است. او سؤال می‌کند و شکی نیست که سؤال او نه از سر ندانستن، بلکه از سر اعتراض و درد است که شدیدترین اعتراضات شاعرانه خود را علیه ظلم ابراز می‌دارد و آیا کوبنده‌تر از این می‌توان گفت:

چرا نیلوفر آواز بلبل

به پای میله‌های سرد پیچید؟

چرا آواز غمگین قناری

درون سینه‌اش از درد پیچید؟

در ادامه، قیصر، بهار را از چشمان یک پرستو به تماشا می‌نشیند و از «قول پرستو» سخن می‌سراید و چه زیبا شکفتن را روایت می‌کند و به راستی او را می‌توان مفسر بهار نامید. نگاه هنرمندانه و حکیمانه او به چیزهایی که انسان‌های عادی، خیلی ساده از کنار آنها رد می‌شوند، جالب توجه است:

از این سوره سبز و آیات سرخ

کتاب زمین پر علامت شده

زمین گفت: شاید بهشت است این

زمان گفت: گویا قیامت شده

امین‌پور به سحر قلم، وجود خواننده را از بوی بهار لبریز می‌کند. در هر فصلی که باشی او صفحه صفحة کتاب بهار را در مقابل چشمانت باز می‌کند و تو هوس می‌کنی شعر شیرینش را جرعه جرعه بنوشی و لبخندهای رضایتت را نثار او کنی.

به چشم زمین: برف‌ها آب شد!

به فکر کویر: آبشار آمده!

به ذهن کلاغان: زمستان گذشت!

«به قول پرستو» بهار آمده!

شاعر، در شعر بعدی به سؤال «لحظه‌ی شعر گفتن، چگونه است» جواب جالبی می‌دهد:

ای که یک روز پرسیده بودی:

«لحظه‌ی شعر گفتن چگونه است؟»

جواب قیصر تنها ابراز یک احساس و گفتن یک جواب معمولی نیست. اگر عمیق بنگری حکت و معنویت در بیت بیت این شعرها نهفته است. او این سؤال را هنرمندانه با سؤال دیگری جواب می‌دهد و گویا می‌خواهد پرسشگر را با این سؤال به فکر و تأمّل وادارد:

... مثل لبخند گل‌ها!

حسّ گل در شکفتن چگونه است؟

و در ادامه برای ساده کردن بیان،‌از روشن‌ترین مفهوم‌ها کمک می‌گیرد:

... «مثل غم، مثل گریه!»...

سپس آن حسّ غریب را به افتادن سیب از شاخه تشبیه می‌کند:

مثل از شاخه افتادن سیب!

و بعد توضیح می‌دهد که دل ماها باغ سبز خداست. او میوة این باغ را «شعر و ترانه» می‌داند و در نهایت با صداقت شاعرانة خود،‌ذل صاف و سادة خویش را تنها دارایی خود پنداشته و خلوص نیت آن را به بچه‌ها تقدیم می‌کند:

من که غیر از دلی ساده و صاف

در جهان چیزی ندارم

*

چکه چکه تمام دلم را

در دل بچه‌ها می‌چکانم

 

نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 ساعت 23:44 | لینک ثابت |

 

مجید محبوبی

یادداشتی بر داستان به دنبال صدای او نوشته محمدرضا بایرامی

 


به دنبال صداي او/محمدرضا بايرامي/سوره مهر/چاپ اول 1381/2200 نسخه/149 صفحه/8000 ريال

آذربایجان برای کودکانی که از آن‌جا به نوعی رانده شده‌اند، حکایت غم‌انگیزی دارد. حکایت هبوط آدم علیه‌السلام از بهشت به زمین. و نمی‌دانم چه رمزی است در این خاک و چه رازی است در آن خانه‌های گلی روستایی و چها نهفته در آن کوه‌ها و تپه‌ها و گندم‌زارهای شکوهمندی که لبریز از بوی بهشتند.

آقای بایرامی اولین کسی نیست که لحظه‌ها و روزهای دلتنگی یک روز روستایی را در آذربایجان به تصویر می‌کشد. ده‌ها سال قبل چیزی که شهریار شاعر را به اوج شهرتش رساند، همین قصه‌ها و غصه‌هایی بود که در شعر بلندی به نام "حیدربابایه سلام" به تصویر کشیده شد. درد دل آدم‌ها با طبیعت، سخن گفتن آن‌ها با کوه‌ها و رودخانه‌ها و بادها مخصوصا "باد صبا" و حرف‌های ناگفته‌ای که با ساز عاشیق‌ها بیان می‌کنند. همه و همه حکایت از تعلق خاطر عجیب آذری‌ها به خاک آذربایجان دارد و اگر احساسات و عواطف کودکانه را به این‌ها اضافه کنیم می‌شود داستانی به نام "به دنبال صدای او" و دیگر داستان‌های آقای محمدرضا بایرامی.
"
به دنبال صدای او" شعر ناگفته‌ي دل کودکی یا نوجوانی آقای بایرامی است که صمیمانه از دل برآمده و لاجرم بر دل می‌نشیند. و او همه این داستان را از نزدیک لمس کرده و خودش چه بسا روزگاری در خلق شدن طبیعی این داستان نقش داشته و شاید هیچ شکی نباشد که یکی از دوستان "دوستان" بولوت بوده است.(این اسم‌های آذری هم برای خودشان معانی و مفاهیم خاصی دارند. این "بولوت" به معنای "ابر" است و خودش در این داستان می‌تواند نمادی از "دلتنگی یک روز ابری" باشد، نمادی از زندگی پر از غم و غصه کودکان و نوجوانان رنج‌کشیده و به ناحق کتک خورده‌ي دهات آذربایجان. هم‌آن‌هایی که به بهانه‌ي کوچک‌ترین اشتباه، شدیدترین کتک‌ها را از دست اربابان و پدران و برادربزرگ‌ها و حتی معلمان و مدیران خود خورده‌اند.)


"به دنبال صدای او" طرح پیچیده‌ای دارد و روایت آن اگرچه گاه با چند واسطه انجام می‌پذیرد و خواننده را با مشکل مواجه می‌سازد، با این حال، شکل خاص آن و ریتم و طنین دلپذیری که در آن موج می‌زند شروع و ادامه داستان را چنان سهل می‌کند که خواننده بی توجه به این مشکلات، دنبال صدای او را می‌گیرد و پیش می‌رود تا ببیند "از کجا می‌آید این آوای دوست."


راوی در این داستان اگر چه در عمل داستانی هیچ نقشی ندارد؛ اما شاهد و گزارش‌گر صادق و در عین حال مسلطی است که با اشراف کامل به جزئیات قضیه، آن را صحنه به صحنه به تصویر می‌کشد و با حس غریبی که به خواننده انتقال می‌دهد او را خیلی راحت در متن داستان قرار می‌دهد و خواننده را با راز بزرگی روبه‌رو می‌کند و این گره معقولی است و خواننده می‌تواند به دنبال باز شدن این گره تا آخر داستان پیش برود.


درونمایه داستان، فقر فرهنگی و واقعیتی به نام "کودک آزاری" است که هنوز هم که هنوز است در بسیاری از دهات و روستاهای کشور در جریان است و انگار ماترکی است که نسل‌ها آن را از همدیگر به ارث می‌برند و این پدیده زشت وقتی به اوج زشتی می‌رسد که کودک یتیمی در دست کسانی، مثل برده اسیر باشد.

 "بولوت" در این داستان که پدرش را به طرز مرموزی به قتل می‌رسانند و هیچ معلوم هم نمی‌شود که از کجا آمده بودند و به کجا می‌خواستند بروند به طور اتفاقی در دام صفدر شکارچی می‌افتد و او سه چهار ساله بوده که این اتفاق برایش می‌افتد. صفدر او را به خانه آورده و بزرگش می‌کند. و وقتی او بزرگ می‌شود چوپان ده می‌شود و گاه که اشتباهاتی را در اجرای قوانین چوپانی مرتکب می‌شود شدیداً دچار غضب صفدر و گاه زنان روستا می‌شود که آن‌ها او را با ندادن نان تنبیه می‌کنند و صفدر هم با شلاق به حسابش می‌رسد و این تقریبا غم‌نامه یا همان تراژدی بسیاری از کودکان و نوجوانان دهات آذربایجانی و شاید همه بچه‌های ایرانی است.


از این‌ها که بگذریم نگاه مه‌آلود و غم‌انگیز و مرموز نویسنده به کل ماجراست و شاید به همین خاطر است که دور همه‌ي اشیا و عناصر داستان هاله‌ای از مه و غم است که خواننده را متأثر می‌کند و احساس همذات‌پنداری او را برمی‌انگیزد و این خود یکی از شاخصه‌های اصلی داستان‌های آقای "بایرامی" است که از "قصه‌های سبلان" او شروع شده و در "به دنبال صدای او" به اوج رسیده است.


در گفتنی‌های روستا خصیصه‌ای وجود دارد که به خودی خود جالب هستند و علت این امر شاید علاقه شدید انسان‌ها به طبیعت و فضاهای بکر و رؤیایی روستاست و آقای "بایرامی" وقتی دست روی این قسمت از محل و موقعیت زندگی انسان‌ها می‌گذارد و آن ها را با فنون داستان‌نویسی به صورت تابلوی زیبایی قاب می‌گیرد، یک شاهکار ادبی به نام "به دنبال صدای او" خلق می‌کند، به شرط این‌که از ابهام و درازنویسی تا آن‌جا که می‌تواند اجتناب کند و این را مدنظر داشته باشد که خوانندگان این اثر ارزشمند کودکان و نوجوانان هستند. پس اگر چنین است حتما باید توان مطالعه آن‌ها را نیز در نظر گرفت.

پایان

 

نوشته شده توسط مجید محبوبی در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 6:15 | لینک ثابت |
 
business article
آبادان آباده آباده طشک آبسرد آبگرم آبیک آذرشهرآرادان آران و بیدگل آرمرده آستارا آستانه اشرفیه آشتیان آغاجاری آمل آوج آیسک ابرکوه ابهر ابوزیدآباد اراک ارداق اردبیل بیله سوار اردستان اردکان ارسنجان ارومیه ازنا اژیه استهبان اسدآباد اسفراین اسفرورین اسکو اسلام آباد غرب اسلام‌شهر اسلامیه اشتهارد اشکنان اصفهان اقبالیه اقلید الشتر الوند الیگودرز املش امیریه اندیشه اندیمشک اِوَز اهر اهل اهواز ایج ایزدخواست ایذه ایرانشهر ایلام ایوانکی باب انار بابارشانی بابل بابلسر بازرگان بافت بافق بالاده بانه بجنورد برازجان بردسکن بردسیر بروجرد بروجن بسطام بستک بشرویه بم بناب بنارویه بندرانزلی بندرترکمن بندرعباس بندرلنگه بندرگز بندر خمیر بوئین و میاندشت بوئین زهرا بوئین سفلی بوانات بوشهر بوکان بومهن بهار بهارستان بهبهان بهشهر بهمن بیارجمند بیجار بیدخت بیدستان بیرجند بیرم بیضا پارس آباد پاکدشت پاوه پردیس پلدشت پیرانشهر پیشوا بهاباد (شهری در استان یزد) تازه‌شهر تاکستان تایباد تبریز تربت جام تربت حیدریه تجریش تفت تفرش تکاب تنکابن (شهسوار) تودشک تویسرکان تهران تیران توتشامی جاجرم جاجرود جعفریه جلفا جم جنت‌شهر جناح جوادآباد جویبار جویم جهرم جیرنده جیرفت چابکسر چابهار چادگان چالوس چمران چمستان چناران چناره چهاردانگه حاجی‌آباد حبیب‌آباد (استان اصفهان) حسن‌آباد حسن‌آباد (استان اصفهان) حصارک حنا خارک خاش خامنه خاوران خدابنده خرامه خرم‌آباد خرم‌دشت خرمشهر خشت خلخال خلیل‌آباد خمام خمین خمینی‌شهر خنج خواجه خوانسار خور (استان اصفهان) خور (لار) (استان فارس) خوراسگان خورزوق خور و بیابانک خورموج داراب داران داریان دامغان دانسفهان درچه‌پیاز درگز دررود (در خراسان) دزج دزفول دستجرد دستگرد دلبران دلیجان دماوند دورود دوزدوزان دولت‌آباد دهگلان دهلران دیباج دیواندره دبیران خواجه رازمیان رامسر رامهرمز رامیان راور رباط کریم رزن رزوه رستم آباد رشت رشتخوار رضوانشهر (اصفهان) رضوانشهر (گیلان) رفسنجان رفیع (کاوه) رودبار رودسر رودهن رونیز رویان (علمده) ری زیاران زابل زاهدان زاهدشهر زرقان زرند زرنق زرینه زنجان زنوز زواره سياه منصور ساری ساوه سبزوار سپیدان سده سراب سراوان سرپل ذهاب سرخس سرخه سردرود سرعین سروآباد سروستان سریش‌آباد سعادت‌شهر سقز سگزی سلطانیه سلماس سلمانشهر (متل قو) سمنان سمیرم سنقر سنگسر سنندج سوسنگرد سوق سورشجان سه‌قلعه سیاهکل سیدان سیرجان سیس سیوند شادگان شازند شال شاندرمن شاندیز شاهدشهر شاهرود شاهین‌شهر شبستر شربیان شرفخانه شریف‌آباد ششده شندآباد شوش شوشتر شویشه شهداد شهربابک شهر پیر شهرضا شهرکرد شهریار شهمیرزاد شیراز شیروان شهربیر ((شاهدیه)) صاحب صباشهر صحنه صغاد صفادشت صفاشهر صوفیان صومعه سرا ضیاء‌آباد ضیابر(گیلان) طالقان (شهرک) طبس طرقبه عباس آباد عجب شیر عسگران علامرودشت علی آباد عنبران فارسان فتح‌آباد فراشبند فردوس فردوسیه فرهادگرد فریدن فریدون‌کنار فریمان فسا فشك فشم فلاورجان فومن فیرورق فیروزکوه فیروزآباد قائم‌شهر قائمیه قاین (قائن) قادرآباد قدس قرچک قروه قزوین قشم قصرشیرین قطب‌آباد قلعه‌تل قم قمصر قنوات قوچان قیدار قیروکارزین کازرون کاشان کاشمر کامفیروز کامیاران کانی‌سور کبوترآهنگ (کبودرآهنگ/کبود رآهنگ) کرج کردکوی کرمان کرمانشاه کرند کره‌ای کشک‌سرای کلات کلاته خیج کلاچای کلارآباد کلاردشت کلاله کلوانق کلور کلیبر کمال‌شهر کمشجه کمه کنارتخته کنگاور کوار کوچصفهان کوزه‌کنان کوشک کوهپایه کوهدشت کوهین کهریزک کهک کهنوج کیش کیلان گالیکش[1] گچساران گراش گرگان گرمسار گرمی گز گلباف گلپایگان گلستان گلوگاه گله‌دار گمیشان گناباد گناوه گنبد کاووس گیلان غرب گهواره گوران لار لامرد لاهیجان لپوئی لردگان لنگرود لواسان لوشان ماسال ماسوله ماکو ماهان ماه‌دشت ماه‌شهر مبارکه مجن محلات محمدآباد محمدآباد (استان اصفهان) محمدشهر محمودآباد محمودآباد نمونه مراغه مرزن آباد مرند مرودشت مریوان مسجدسلیمان مشکان مشکین‌دشت مشکین‌شهر مشهد مصیری معلم‌کلایه ملارد ملایر منجیل منظریه موچش مورچه خورت مهاباد (آذربایجان غربی) مهاباد (استان اصفهان) مهدی‌شهر مهر مهران مهریز میامی میاندشت میاندوآب میانه میبد میرجاوه میمند میمه میناب مینودشت نایین نجف آباد نراق نسیم‌شهر نشتارود نصرآباد نطنز نظرآباد نقده نکا نمین نودان نور نورآباد (ممسنی) نوشهر نوکنده نهاوند نهبندان نیریز نوش آباد نیشابور نیک‌آباد وحدتيه شهرستان دشتستان واجارگاه وایقان وحیدیه ورامین وراوی ورزنه وزوان