تبليغاتX
باغچه
یادداشت‌ها،دیدگاه‌ها و کتاب‌های مجید محبوبی


باغچه












داستان

شعر

خاطره

قطعات ادبی

گزارشهای فرهنگی و هنری

مقاله

نقد و یادداشت

کتابها

بیوگرافی

کلوب

 




 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 17:38  توسط مجید محبوبی 


 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388 ساعت 17:37  توسط مجید محبوبی  | 


 

دلم هوای تازه‌ای می‌خواهد،

 دلم هوای تازه‌‌ها را کرده است.

آسمان این زبان بستة خونین مدتی است، خالی از باران، خالی از ابر است.

 آه چرا سیاست‌مداران عشق نمی‌فهمند؟ چرا سیاست دست از سر عشق برنمی‌دارد؟ دعوا سر چیست؟ چه کسی بیشتر می‌خواهد؟ چه کسی کوتاه نمی‌آید؟ چه کسی از دادن تاوان اشتباه‌های خودش دریغ می‌کند؟

آه ! در این روزهای خاکستری که هیچ نسیمی غبار تلخ آن را، از روی دل ما نمی‌زداید چقدر دلم برای دوستانم تنگ شده است! دوستانی که روزی آب و آئینه بودند. روزگاری ماه ومهر بودند و این روزها شده اند دشنه و خنجر و زخم!

پس در این قاموس زندگی، جای عشق کجاست؟ جای خالی کلمه مناسب مهرورزی، چرا پر نمی‌شود؟ پس کو جوانمردان جوان‌مردی ما؟

شما را خدا، نفسی تازه کنیم. بیایید این بار در هوای صبحگاهی عشق قدم بزنیم و ریه‌هامان را از هوای محبت پرکنیم...

من کم آوردم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مرداد 1388 ساعت 22:28  توسط مجید محبوبی  |