اولین دیدار طلاب مراغهای با نماینده مجلس
طلاب شهر مراغه و عجبشیر برای اولین بار، با نماینده خود در مجلس دیدار کردند. بنده متاسفانه آشنایی چندانی با آقای دکتر نجفی ندارم. ولی آنچه...
ادامه
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم آذر 1387ساعت 21:35 توسط باغچهبان
|

نگرانی آن شب
آیتالله سید محمدجواد نجومی در سال 1303 قمری در کرمانشاه، در یک خانواده روحانی متولد شد. تحصیلات ابتدایی و مقدمات را در زادگاه خود گذراند و برای ادامه تحصیل راهی نجف اشرف شد. مدت کوتاهی در نجف از محضر علمای آن دیار استفاده کرد؛ اما به خاطر مشکلاتی که پیش آمد به شهر خود برگشت و در آنجا تا حد اجتهاد تحصیل نمود. آن مرحوم همزمان با تحصیل، در کلاس خوشنویسی هنرمندان بزرگ کرمانشاه مثل صالح خان کلهر نیز شرکت میکرد طوری که سرانجام در این فن به مقام استادی رسید. آیتالله نجومی سیدی جلیلالقدر و صاحب کرامت بود که در علم و اخلاق زبانزد همه بود. آن مرحوم در هجدهم مرداد سال 1346 شمسی در سن 84 سالگی به رحمت ایزدی پیوست و در شهر قم به خاک سپرده شد.
نگرانی آن شب
خانم نگران بود. چراغهای خانه را روشن کرد و به سوی در دوید. در را باز کرد و به انتهای کوچه نگاه کرد. دورترها چراغ کمسویی از تیر برق آویزان بود و در باد تکان میخورد. در سایه روشن کوچه شبحی از رهگذارن دیده میشد. خانم برگشت. در را بست و به آسمان نگاه کرد. ستارگان کم کم آسمان را پر میکردند. باد سردی که میوزید، صدای پارس سگها را به همراه آورد. خانم یاد حرفهای همسایه افتاد. چند شب پیش سگی به آنها حمله کرده بود و کم مانده بود گازشان بگیرد. دست روی دستش زد و با خود گفت: «نکند همین سگه به آقا هم حمله کند؟ کاش دیگر نگذارم به مسجد برود. پیرمرد اقلّ کم شبها نرود خیالم راحتتر است.»
ادامه در سایت مجید محبوبی
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 22:30 توسط باغچهبان
|

سایت به روز شد
امیدوارم از این به بعد بتوانم در سایت مجید محبوبی بنویسم. مشکلاتی که قبلا داشت این اجازه را نمیداد به طور کامل به آنجا اسباب کشی کنیم. اما این دفعه کمی بهتر شده. یعنی خیلی خوب شده. هم سرعت خوبی پیدا کرده و هم سریع لودینگ میشه. دوستان لطف کنند به آنجا سر بزنند. اینجا هم که هست. تعطیل نمیشه. ولی میدانید که سایت کلاسش یه کم بالاست.
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 0:22 توسط باغچهبان
|

صد سال به این سالها
سال 1387 شمسی، از طرف مقام معظم رهبری، سال نوآوری و شکوفایی نام گرفت و موجی از حرفها، حدیثها، موضعگیریها و فعالیتهایی راجع به این موضوع را در افکار عمومی برانگیخت.ارش آینده روشن، از سالها پیش، به برکت این ایده متعالی رهبر فرزانه انقلاب، در اسمگذاری سالها، موضوعاتی که کمتر به آنها توجه شده یا چیزهایی که پرداختن به آنها، در برههای از زمان لازم و ضروری است، مورد توجه عوام و خواص قرار میگیرد و هر کس به نوبه خود میخواهد در آن زمینه نقشی ایفا کند.
در این میان، واکنش اهل فکر و هنر، به این فراخوان حکیمانه، میتواند از اهمیت ویژهای برخوردار باشد. باری، نوشتن مقاله، داستان و شعر، و نشان دادن ابعاد گوناگون موضوع، با مخاطب قرار دادن سطوح مختلف فکری جامعه، میتواند کمک موثری در به ثمر رسیدن آن ایده متعالی باشد.
منظومه بلند «نوآوری این است» آقای علویفرد را میتوان پاسخ مناسب و درخور به فرمایش مقام معظم رهبری دانست که با درکی عمیق از موضوع، تجربههای سیار خود برای کودکان را، به کار بسته و با الهام از پیام نوروزی معظمله، در این خصوص با مخاطبان کوچک خود به زبان شعر سخن گفته است.
یک روز بلبل خواند آواز زیبایی از نو شدن میگفت از خودشکوفایی * میگفت: «باغ ما بیروح و تکراری است دنیای تکراری در شان این جا نیست»
ادامه در سایت آینده روشن.....
http://www.bfnews.ir/vdchinkjldiljknlnglggfmhjfdgpfhklhlolnekonglicaphfgcabjbmbobmbfojnonebmnhnooedohbhcnlpekolgbjhbibaaolcdbeod.html
+
نوشته شده در جمعه بیست و دوم آذر 1387ساعت 19:11 توسط باغچهبان
|

روزنامه خورشید
با اینکه کلاً از روزنامهها خاطرة خوشی ندارم، و هر وقت کلمه روزنامه را میشنوم و میخونم یاد حرفهای استاد عزیزم میافتم که میگفت روزنامهها دین و ایمون ندارن؛ و این بارها ثابت شد، روزنامهها اکثراً بیدهایی میمانند که با باد میرقصند...و ما من عام الاّ و قد خُص...به هر حال، از این حرفها که بگذریم میخواهم روزنامهای به شما معرفی کنم که تازه متولد شده است و واقعا مطالب خوبش به مطالب شاید بدش میچربد. یعنی ۷۰-۸۰ درصد مطالبش به درد بخور است. مواضع سیاسیاش هم متعادل و بیشتر رویکرد اطلاعرسانی دارد...
حالا شاید بعضی از دوستان بپرسند چرا اینجا تبلیغش میکنم. اولا تبلیغ نیست بلکه معرفی روزنامهای است که به درد بخور است و ثانیا این روزنامه از مدتها پیش به طور رایگان در اختیار بنده و طیفی از مردمی قرار میگیرد که به اداره فرهنگ و ارشاد قم رفت و آمد دارند. به نظرم بیانصافی است اگر قدر این خدمت را ندانیم. امیدوارم تا خورشید بر آسمان میدرخشد عمر خورشید مستدام باد و ایضاً خدمات رایگانش!
از مطالب بسیار خوب آن درج عکس یک هنرمند سرشناس و یا نویسنده سرشناش و یا یک آدم حسابی مثل آقای رضا امیرخانی است که از او راجع به بیمه میپرسند و او مثلا میگوید من نیازی به بیمه ندارم و یا میگوید فرصت بیمه کردن خودم را ندارمن و از این حرفها...و یک شعر خوب سهم هر روز این روزنامه از شاعران خوبی مثل آقای سیار، قزوه، فیض، و...یک صفحه خوبی که دارد خواص خوردنیها را بیان میکند و این صفحهای است که تا به خانه ما میرسد روی آن دعوا میشود. امروز از خواص ماست نوشته بود که عمر را زیاد میکند. از خواص تخمه آفتابگردان که کلی ویتامین ا دارد و الخ...و به هر حال دست سازمان بیمه تامین اجتماعی درد نکند که کار خوبی را شروع کرده است. امیدوارم به سراغ ما نیاید(یعنی بیاید) و آن گاه ما خواهیم گفت که بیمه هستیم و ...
+
نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387ساعت 21:58 توسط باغچهبان
|

از قول پرستو یادداشتی بر کتاب «به قول پرستو» سروده مرحوم قیصرامین پور

در میان شاعرانی که برای کودکان و نوجوانان شعر گفته اند؛ مرحوم دکتر قیصر امین پور نام محبوب و مشهوری دارد. بنا به تعریف دوستان خودش نیز آدم دوست داشتنی و بزرگواری بوده است. این روزها مجموعه کتابهای آن مرحوم میهمان خانه ماست. همگی شعرهایش را می خوانیم و اندکی در خود فرومی رویم و سپس در یک کلام به نظر مشترکی می رسیم:«شعرهای قیصر مزه دیگری دارد!» هر کس به اندازه فهم خود در حال تعجب کردن است؛ اما حقیقتاً من هنوز هم سر مست زیبایی و عمق مفهوم کدام موزون و منظورم ایشان هستم. هیچ وقت فرصت نشده بود از ایشان شعری بخوانم؛ ولی اعتراف می کنم که شعر ایشان با همه شعرهایی که تا به حال خوانده ام متفاوت است کتاب «به قول پرستو» ی ایشان را به دست بگیرید. این کتاب مثل یک دسته گل است زیبا و خوشبو: وقتی شعرهایش را می خوانی روح بلند «قیصر» با تو هم آوایی می کند. همین جاست که به بزرگی قیصر بی می بری: چرا مردم قفس را آفریدند؟ چرا بر دامنه را از شاخه چیدند؟ چرا پروازها را برشکستند؟ چرا آرزوها را سربریدند؟
قیصر در این ابیات آسمانی، دنبال راز «کشف قفس» است. او سؤال می کند و شکی نیست که سؤال او نه از سر ندانستن بلکه از سر اعتراض و در حقیقت سوالش نه از نوع استفهامی که از نوع توبیخی است. او در این هفت چهار پاره حکیمانه، شدیدترین اعتراضات خود را علیه ظلم ابراز می دارد و آیا کوبنده تر از این می توان گفت که: چرا نیلوفر آواز بلبل به پای میله های سرد پیچیده چرا آواز غمگین قناری درون سینه اش از درد پیچید؟ در ادامه، قیصر بهار را از چشمان یک پرستو به تماشا می نشیند و از «قول پرستو» سخن می سراید و چه زیبا شکفتن را روایت می کند و به راستی او را می توان مفسر بهار نامید: از این سوره سبز و آیات سرخ کتاب زمین بر علامت شده زمین گفت شاید بهشت است این زمان گفت: گویا قیامت شده امین پور به کر قلم، وجود تو را از بوی بهار لبریز می کند. در هر فصلی که باشی او صفحه صفحه کتاب بهار را درمقابل دیدگانت فرامی فهمد و توجرعه جرعه شعر او را می نوشی و لبخندهای رضایت در چهره ات پدیدار می شود: به چشم زمین: برف ها آب شد! به فکر کویر؛ آبشار آمده! به ذهن کلاغان؛ زمستان گذشت! به قول پرستو بهار آمده! شاعر در شعر بعدی به سؤال «لحظه ی شعر گفتن چگونه است؟» جواب می دهد: این که یک روز پرسیده بودی: «لحظه ی شعر گفتن چگونه است؟ جواب قیصر تنها ابراز یک احساس نیست. اگر عمیق بنگری حکمت و معنویت در بیت بیست این شعرها نهفته است. او این سؤال را هنرمندانه با سؤالی جواب می دهد و گویا از پرسشگر این سؤال می پرسد: ... مثل لبخند گلها! حسن گل در شکفتن چگونه است؟ در ادامه برای ساده کردن بیان، از روشن ترین مفهوم ها کمک می گیرد: ...«مثل غم، مثل گریه!» سپس آن حسن غریب را به افتادن سیب از شاخه تشبیه می کند: مثل از شاخه افتادن سیب! و بعد توضیح می دهد که دل ماها باغ سبز خداست. او میوه این باغ را «شعر و ترانه» می داند و در نهایت با صداقت شاعرانه خود، دل صاف و ساده خود را تنها دارایی خویش پنداشته و با شرمندگی آن را به بچه ها تقدیم می نماید: من که غیر از دلی ساده و صاف در جهان هیچ چیزی ندارم مثل آینه گاهی دلم را روبه روی شما می گذارم
دست ها پر از خالی ام را پیش روی همه می تکانم چکه چکه تمام دلم را در دل بچه های چکانم شعرهای دیگر او مثل: «زنگ آغاز بهار» زیباترین لحظات آغاز سال تحصیلی را در گوش همه طنین انداز می کند. «یک خط در میان» نگاه زیبا و ظریف «قیصر» به زندگی است و شاید دیگر هیچ وقت نشود زیباتر از این سرود که: زندگی، ترکیب شادی با غم است دوست می دارم من این پیوند را گرچه می گویند: شادی بهتر است دوست دارم گریه با لبخند را «لالایی باد» به قول خود قیصر، برای دل های کوچکی است که از خشم زمین لرزیدند. ببین بر پرده خشکیده شقایق های پژمرده کنار مرده افتاده دو گلدان ترک خورده مرثیه شاعر برای کودکانی که در زلزله دچار مصیبت شده اند، سوزناک ترین مرثیه هاست. مرثیه ای که جز آهنگ لالایی ندارد: برای این عروسک ها در این شب های تنهایی نمی خواهند به غیر از باد کسی آهنگ لالایی و تلخی این مصیبت خوانی را چیزی جز این «اتفاق ساده» از بین نمی برد و آن خاطره گونه ایست که به لطافت باران در آمیخته است: آن روز شیشه ها را باران و برف می شست من مشق می نوشتم پروانه ظرف می شست از «شعر» ، «معما»، «خواب های طلایی» ، «رازهای سربسته»، «ترانه ای برای آشتی» ، «ترانه ای برای درخت»، «سرد و ماه مهر»، «کلاس انشا» و «صبح یک روز زمستانی » که بگذریم، از دو شعر تقریباً بلند آخر کتاب نمی توان گذشت. در شعر «پیش از این ها» روی حرف قیصر با خداست. او از زبان کودکی تعریف می کند که خدا را «پیش از اینها» چطوری تصور می کرده است. او می گوید: بیش از این ها فکر می کردم خدا خانه ای دارد کنار ابرها در قسمت اول این شعر بلند، خدا در تصور کودک موجودی ترسناک بوده که همیشه مایه ترس او می شده است. آن خدا بی رحم بود و خشمگین خانه اش در آسمان، دور از زمین البته تنها «ترس» نیست، بلکه هر صفت ناشایستی که به ذهنت می رسد مال آن خدایی بوده که کودک قبل از این ها تصوری کرده است. تا اینکه یک روز اتفاق تازه ای می افتد و او شبی دست در دست پدر راهی سفر می شود. آنها در میان راه، در یک روستا، به خانه ای خوب و آشنا می رسند. خود این خانه مایه پرسشهای کنجکاوانه کودک می شود: زود پرسیدم: بدر، اینجا کجاست؟ گفت: این جا خانه ی خوب خداست! کودک که قبل از این خانه خیالی خدا را در آسمانها تصور می کرده است؛ حالا با دیدن خانه کوچک و ساده خدا با او احساس صمیمیت می کند و فکر می کند می تواند به خدا نزدیک شود: گفت: اینجا می شود یک لحظه ماند گوشه ای خلوت، نمازی ساده خواند کودک با دیدن مسجد، دچار تحول می شود. در خانه بی ریای خدا می نشیند و وجود مهربان ودوست داشتنی او را احساس می کند. تازه فهمیدم خدایم، این خداست این خدای مهربان آشناست دوستی از من به من نزدیک تر از رگ گردن به من نزدیک تر «بالهای کودکی» قیصر خاطرات کودکی و گذشته اوست. انگار او با الهام از «حیدربابا» ی معروف شهریار گفتنی های روستای خودش را به روایت نوشته است. او از کودکی خویش با حسرت شیرینی یاد می کند و خواننده را متأثر به دنبال خود می کشد: باز آن احساس گنگ و آشنا در دلم سیر و سفر آغاز کرد باز هم با دستهای کودکی سفره تنگ دلم را باز کرد قیصر از خوابیدن های خود در پشت بام می گوید. از کوزه های خیلی که لبریز از آب خنک بوده است. از کوچه های روستا در تنگ غروب، از روزهای خرمن افشانی، از شب های مهتابی، از آسمان های در مسیر کهکشان، از بازیهای کودکانه در روستا، از شنا رد کارون رده ها تصویر زیبا و دیدنی جلو چشم خواننده می گذارد و وجودش را از خاطرات خوش روستایی سرشار می کند. در دل شبهای مهتابی که نور مثل باران می چکید از آسمان می کشیدیم از سر شب تا سحر بارهای کاه را تا کاهدان و به راستی قیصر را می توان قیصر شعر معاصر ایران نامید. چرا که شعر او دارای خصوصیاتی است که کمتر می توان در شعرهای شاعران دیگر دید.
+
نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 0:21 توسط باغچهبان
|

|