زهره نیلی
نشریه کتاب هفته، شماره 154، یکشنبه 5 آبان 1387
جای خالی آدم برفیها
اولین برفی که زمین نشست؛ عنوان مجموعه داستانی از مجید محبوبی است که از سوی انتشارات کیش مهر منتشر شده است. نویسنده در این مجموعه به نوجوانی خود بازگشته و از سختیهای دوران تحصیلش سخن گته، از نبود امکانات، فقر و از فاصله زیادی که هر روز طی میکرده تا به مدرسه برسد و درس بخواند. آن گونه که محبوبی میگوید، داستانهایی که او در این مجموعه مطرح کرده، کاملاً واقعی است و به خاطرههای او از دوران مدرسه برمیگردد.
ننه در حالی که غر میزند قاشق روغن را به تابه میکوبد و با خودش آرام میگوید:«خدا به داد بچه ام برسد! تو این هوا که تف می کنی یخ میبنده آدم چطوری بره مدرسه!» ننه راست میگوید. مشکل یکی دو تا که نیست. صد جور مشکل دارم. اولاً تنها هستم. ثانیاً راه دور میروم. از همه بدتر این سگهاست که هر روز خدا، راه را به رویم میبندند و زهرهام را میترکانند. صبحانه را که میخورم، داداش از زیر لحاف سر بیرون میکند و خوابآلود میگوید: «با این سرما و کولاک گیرم تو خواندی و شدی مهندس، دکتر، آخرش چی؟... می خوای باهات بیام؟»
محبوبی با نثر ساده و روان، نوجوانی خود را به تصویر کشیده و بر این باور است که موجوانان امروز هم میتوانند داستانهای او را بخوانند و از خواندنش لذت ببرند. زیرا او در داستانهایش، زیباییهای روستا و طبیعت را تصویر کرده و از مشکلات روستاییان سخن گفته و همه اینها مواردی است که نوجوانان را جذب میکند. او همچنین رگههایی از طنز را در لابه لای سخنان خود گنجانده که برای نوجوانان جالب و خواندنی است.
در داستان اولین برفی که زمین نشست، نویسنده نشان داده که چطور سختیها و مشکلات، انسانها را به هم نزدیک میکند و آنها را نه در کنار هم، که در برابر یکدیگر مینشاند. نویسنده، گاه از زبان تصویری برای بیان خاطراتش استفاده کرده است: "... بچّهها آرامآرام به طرف كلاسها در حركت بودند. باد شديدی در حال وزيدن بود. ناگهان باد به گردباد باريكی تبديل شد و دم در با گرد و خاك غليظ پيچيد. گردباد خيلی زود در هوا لوله شد و ناگهان صدای بچّهها نگاهها را به طرف آسمان چرخاند. ـ پولا را نگاه كن! پولها را... چشمان حاجاكبر گشادتر شد. میخواست خودش را از زمين بكند و بپرد هوا؛ امّا نشد. كمرش بد جوری درد میكرد. نشست و فقط به آسمان پر از خس و خاشاك و پولهايی كه به رنگ سبز ديده میشد نگاه كرد."
محبوبی در دومین داستان مجموعه بوی بهار از نقایص سیستم آموزشی سخن گفته است؛ سیستمی که تشویق در آن، چندان جایی نداشته و ندارد و هر چه هست تنبیه است. او از معلمی گفته که بچهها را به ستوه آورده و فضای مدرسه را برای آنها خفقانآور کرده است. معلمی که گویی با رفتنش، همه سختیها را میبرد: "آقامعلّم و آن آقا خداحافظی كردند و رفتند و خانمها ماندند. ماشین كه رفت انگار همهی سختیها را با خود برد. دیگر كسی احساس ترس نمیكرد. نواركاغذیهای رنگارنگ كه به سقف آویزان بود، با نسیمی كه از پنجره چوبی، توی كلاس میپیچید تكان میخوردند و قطره های باران كه به شیشهها میخوردند بوی بهار را با خود میآوردند." گویی بچههاتا آن زمان، نوارهای کاغذی را نمیدیدند و عطر خوش بهار را احساس نمیکردند.
نویسنده معتقد است قصد او از نوشتن این داستان، انتقاد از سیستم آموزش و پرورش نبوده است، بلکه تنها برای دل خود مینویسد و از نوشتن لذت میبرد، به همین خاطر دلش میخواهد نوجوانان نیز از خواندن داستانهای او لذت ببرند.
بوی بهار نخستین داستان مجید محبوبی است که سال 1374 در نشریه سلام بچهها منتشر شده است.
امتحان علوم یکی دیگر از داستانهای این مجموعه است. اقای عطار، معلم علوم است و علاقهمند به فیلم و سینما. دوستانی هم در انجمن سینمای جوان شهر دارد. دوستانی که میخواهند از امتحان و کلاس و درس بچهها فیلم بگیرند... داستانی که در نهایت خواننده را به این میرساند که همواره ناظری هست؛ کسی که ما را میبیند و تمام دقایق و لحظاتمان را ثبت میکند؛ داستانی که انسانها را به راستگویی و امانتداری دعوت میکند.
مجید محبوبی درباره این داستان میگوید: روزی معلم دبستان ما که رزمنده هم بود، آمد و روی تخته سیاه نوشت: دزدی نکنید اما بچهها از اعتماد او سؤ استفاده کردند. من دیدم که میتوانم این ماجرا را دستمایه داستانی قرار دهم و به آن حال و هوای امروزی بدهم و گرنه آن زمان در روستای ما برق هم نبود چه رسد به دوربین فیلمبرداری. در داستان اسکناسها به پرواز درآمدند نویسنده از حاجاکبر سخن گفته که با وجود داشتن مال و مکنت فراوان، حاضر نیست به مدرسه فرزندش کمک کند. در حقیقت نویسنده با پناه بردن به زبان طنز، خست را نکوهش کرده است. این زبان را در داستانهای دیگر مجموعه هم میتوان یافت.
محبوبی معتقد است: بسیاری از حرفها را در قالب طنز میتوان مطرح کرد. بدون این که آزار دهنده باشد یا کسی را برنجاند و او در داستان بوی بهار، روزی که عمو هاشم به مدرسه آمد و ... چنین کرده است.
محبوبی فضای شهر و روستای خود را به خوبی تصویر کرده است. او همچنین از عناصر و واژههای محلی بهره برده است تا هم به حفظ فرهنگ بومی خود بپردازد و هم احساساتش را آن گونه که هست به خواننده منتقل کند. او بر این باور است که بعضی کلمات را نمیتوان ترجمه کرد و معنای آنها در ترجمه از بین میرود؛ به ویژه آنچه بیانگر احساس و عاطفه آدمهاست، به راحتی ترجمه نمیشود. ضمن این که کار بردن اصطلاحات محلی، فرهنگ فارسی را غنی میکند و نویسندگان و شاعران نباید از کار بردن واژههای بومی، دوری کنند.
محبوبی معتقد است: اگر بعضی آثار نوجوانان، نمیتوانند آنگونه که باید و شاید با مخاطبان خود ارتباط برقرار کنند، به این خاطر است که برخی نویسندگان، به خاطر پارهای مسائل، از جمله مشکلات مالی به سمت کارهای سفارشی رفتهاند و بدون آن که روحیه و نیاز نوجوانان را بشناسند و به آن توجه کنند، در پی برآورد نیازهای مالی خود هستند در صورتی که این امر موجب میشود که کارهای منتشر شده از روح و معنا تهی شده و با خواننده خود ارتباط برقرار نکند؛ چون از دل نویسنده بر نیامده که بر دل خواننده بنشیند.
اولین برفی که زمین نشست را انتشارات کیش مهر در شمارگان 3000 نسخه و به قیمت 700 تومان منتشر کرده است.
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 ساعت 21:33 توسط مجید محبوبی
|