معرفی یک سایت، یک دوست(دکتر صفایی)
جناب حجتالاسلام والمسلمین آقای دکتر صفایی از طلاب قدیمی شهرستان ملکان و از دوستان خوب ما هستند که مدتی است در دانشگاه سهند تبریز به عنوان استاد و نماینده ولی فقیه مشغول خدمتند. آشنایی ما با ایشان زمانی شروع شد که در سال ۱۳۷۶ جهت تبلیغ به شهر ملکان رفتیم. برای رفیق شدن با بعضیها همان دیدار نخستین کافی است. ایشان با اخلاق خوب و برخورد خوشی که داشتند در همان دیدار اول ما را شیفته خودشان کردند...یادش بخیر! روزهای خوبی بود. با راهنماییهای ایشان بنده راهی یکی از روستاهای ملکان شدم وده روز اول محرم را در آن روستا به تبلیغ پرداختیم...
دکتر صفایی که این روزها در حال آماده شدن برای قبول مسوولیت بزرگی هستند برای ما مایه افتخار خواهد بود که اعتماد جمعی مردم خوب و فهیم شهر ملکان و حومه این شهر را جلب کنند...
جز دعا و آرزوی موفقیت برای ایشان کاری از این حقیر ساخته نیست. امیدوارم در هر مسوولیتی که خواهند بود همواره به یاد خدا و در خدمت نظام جمهوری اسلامی و مردم خوب منطقه باشند.
+
نوشته شده در سه شنبه سی ام بهمن 1386ساعت 23:49 توسط باغچهبان
|

نکاتی در مورد نامزدی دریافت جایزه کتاب سال
کتاب "آن روز آن مهمانی"نامزد دریافت جایزه کتاب سال شد. این خبررا دیروز از طریق خبرگزاری مهرنیوز دریافت کردم. برایم از جهتی با اهمیت و خوشحال کننده بود. از این نظر که در کنار کتابهای بزرگانی چون آقای سید مهدی شجاعی، استاد عزیزم جناب آقای سرشار و دیگر دوستان توجهی به آن شده است. اگرچه هیچ وقت به خاطر عدم برگزیده شدنش ناراحت نشدم. چون هیچ انتظاری نداشتم. و واقعاً به قول یکی از دوستان، نویسنده وقتی مطلبی را مینویسد هیچ وقت به این خاطر نمینویسد که در جایی برگزیده شود.
من این کتاب را که شامل نه قصه کوتاه است شاید در طول سه چهار سال پیش نوشتم. آنچه از اینها در یادم مانده است لذت نوشتن آنهاست. مخصوصا از داستان اول این کتاب که در مورد مرحوم علامه « جلالالدین همایی» است که اصل داستان فوقالعاده جذاب و شیرین است. من در موقع نوشتن آن- با اینکه هنوز اصفهان نرفتهام- خودم را در مدرسه نیماورد اصفهان میدیدم و حجره کوچک و نمور علامه را که در آن بیست سال آزگار بیتوته کرده و به قول شهریار بندگی را به خدا رسانده بود، کاملاً حس میکردم.
القصه کتاب وقتی روانه بوستان کتاب میشد خودم با اینکه چندان راضی نبودم و با دلهره خاص میبردمش؛ اما واقعا احساس میکردم چیزی کم نگذاشتهام. البته این قصهها قبلا هم در مجلات پگاه حوزه، سروش نوجوان و سلام بچهها!!! یکی یکی چاپ شده بود. جا دارد در اینجا از استاد متواضع و دانشمند عزیزم که حق زیادی بر گردن حقیر دارد جناب آقای فکور تشکر بکنم. و همچنین از بزرگوارانی مانند آقای سیدصالحی سردبیر پگاه و جناب آقای سرشار سردبیر وقت سروش نوجوان.
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 19:43 توسط باغچهبان
|

برگزیدگان بیست و پنجمین دوره کتاب سال معرفی شدند
برگزیدگان بیست و پنجمین دوره کتاب سال جمهوری اسلامی ایران عصر امروز طی مراسمی با حضور رئیس جمهور در تالار وحدت معرفی شدند.
http://www.mehrnews.ir/NewsPrint.aspx?NewsID=636027
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 19:44 توسط باغچهبان
|

خاطره
در روزهای پیروزی انقلاب اسلامی من 4 ، 5 سالم بود. برادرم ابتدایی میخواند. در اول کتابهایش عکس شاه بود. آن موقع ما فقط زورمان به این عکسها رسید و پاره شون کردیم. بعد یک روسری هم در خانه بود که عکس ولیعهد روش بود. برادرم چشمهایش را با خودکار سیاه کرد...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 19:17 توسط باغچهبان
|

سوگند به صبح
سوگند به صبحي كه در آن انسان به اوج نشاط ميرسد. سوگند به صبحي كه در آن همه خلايق بيداري را جشن ميگيرند. سوگند به جيك جيك گنجشكها
سوگند به بلبلهاي ترانه خوان صبح!
سوگند به خروسي كه در اين وقت با نظم هميشگي ميخواند!
و سوگند به همه زيبايي هاي صبح
كه در وراي اين هستي آرام محركي هست.
كسي هست كه نديدن او عين ديدن است.
كسي هست كه ميشود او را بهتر از محسوسات عالم ديد!
كسي هست...
كسي هست...
يكي هست كه دارد ما را ميپايد تا نيفتيم.
+
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 7:27 توسط باغچهبان
|

بیا که میمیرم
بیا مرو زکنارم، بیا که میمیرم
نکن مرا به غریبی رها که میمیرم
توان کشمکشم نیست بیتو با ایاّم
برونم آور از این ماجرا که میمیرم
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 20:35 توسط باغچهبان
|

چند عکس یادگاری
حاج اکرام علیف بنیانگذار حزب اسلامی باکو:
حاج اکرام مرد عجیبی است. من عصاره غیرت آذربایجانیها را در وجود این مرد شریف و نازنین به وضوح دیدم. بیان فوقالعاده آتشین و برندهای داشت. با این حال سوز و حال معنوی عجیبی در سخنانش موج میزد. یکی دو بار در قم به حضورش شرفیاب شدم و در مورد حزب و فعالیتهایشان با هم صحبت کردیم. میگفت من بخاطر این فعالیتها به مدت 28 سال به زندان محکوم شدم. و مدتهای مدیدی را
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت 20:23 توسط باغچهبان
|

|