تبليغاتX
باغچه

Fast & Free Image Sharing

قسمت اول

1

زمستان،

زمستان سخت، زمستان برف

زمستان فصل تولد من بود

از مادري که بهاري ترين اشک‌ها را نثارم کرده بود.

انباني از غصه‌هاي ديروز،

با درد بچه‌هايي که مرده بودند

و حالا براي من،

براي ماندن من،

مادرم اشک‌ها نثار کرده بود.

نذر و نياز

شايد هم نماز

نمي‌دانم

بيچاره زن چها کشيده بود.

نمي‌دانم که چرا براي زاييدن احساس چنان بايد گريست؟

و براي ماندنش، باز هم گريست.

گريه کرد

و او همه عمرش را گريسته بود.

 

2

دنيا چقدر بزرگ بود!

وقتي که من از پنجره صبح

به بالاي کوه نگاه کردم

و خواستم بزرگي کوه را در شعر کودکانه‌ام بسرايم

آه! چه زود به سراغ من آمد اين شعر و تغزّل

و هبوط کرد در من

آن وهم بي‌پايان

که از مرگ بترسم

از جدايي برنجم

و در شب گريه کنم.

 

3

پدرم از گل خانه‌اي ساخته بود

و غريب‌ترين گوشه‌ده را

با يک زندگي آرام پر کرده بود

رديفي از از دخمه هاي گلي،

يکي از اتاق نشيمن

و ديگري پذيرايي

و ميان اين دو،

طويله‌اي که پر از ميش بود.

و انباري از کاه و علف و يونجه

و حجم حياط خالي از درخت،

خالي از گل

و دريغ از يک بوته سبز

که رؤياهاي کودکانه مرا از بهار لبريز کند.

 

4

يکي دو سال گذشت.

زندگي در آن خانه به اتمام رسيد.

شبحي از خاطرات گنگ

در خيال‌گاه شاعرانه کوچک من

به ده ديگري برده شد.

 

5

ده چسبيده بود به شهر

به آسمان

و خوابيده بود در آغوش مخملين بيشه‌ها

يونجه زارها

و خانه ما چقدر بزرگ بود!

قشنگ بود.

با اتاق‌هاي گلي

که پنجره‌هاشان پر از گل و گياه بود.

شمعداني ها  رديف هم

و پيچکي‌که هر روز از پنجره صبح بالا مي رفت.

 

6

روح بي‌قرار پدر

در آن‌جا قرار نيافت.

آه! پدر من عجيب بود!

نجيب، ساده، آرام بود،

آرام بود، اما قرار نداشت.

انگار اميدي هم براي زندگي نداشت.

از پدر و مادر چيزي نداشت.

خواهر، برادر؟

داشت...نه، نداشت!

جز آوازي محزون

و نگاهي غمگين

پيرمرد چيزي نداشت.

 

7

برگشتيم.

مثل دورمانده ها از اصل

برگشتيم.

آيا پدرم دنبال روزگار وصل خويش بود؟

برگشتيم مثل دورمانده‌ها از اصل

برگشتيم

وقتي برگشتيم پاييز بود.

خزان،

باد و باران

شيرواني‌ها صداي باران را مي‌شنيدند

ناودان‌ها به کوچه‌ها آب می‌پاشیدند

و من در کوچه‌هاي خيس

در آسمان خاکستري صبح

دنبال سوژه بودم

دنبال شعر بودم.

 

 

نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت 21:13 | لینک ثابت |

در هیجانی‌ترین دوره نوجوانی وقتی قلم به دست گرفته و از کاهی کوهی می‌ساختم کتابهای محمدرضا سرشارو مجله پربار منسوب به ایشان یعنی «سوره نوجوانان» یکی از غنی‌ترین و صمیمی‌ترین یاران من بودند. به حق او را می‌شود پدر معنوی اهل قلم آن دوران نامید. او در آن دوران در حالی که بار سنگینی از مسؤولیتهای گوناگون را به دوش می‌کشید از تربیت اهل قلم نوپا و جوابگویی به احساسات پرشور نوجوانانی که تازه قلم به دست گرفته بودند غافل نبود. در روزگاری که دیدار با استادی چون او برای من رؤیایی بیش نبود، او با تمام بزرگواری به یکی از نامه‌های جواب مفصل داد. خط زیبایی داشت. وقتی نامه‌اش را دریافت کردم از خوشحالی در پوست خود نمی‌گنجیدم.

خیلی‌ها او را به عنوان  قصه‌گوی ظهر جمعه رادیو می‌شناسند، ولی برای من که انس بیشتری با رادیو نداشتم او به عنوان یک سردبیر متعهد و دلسوز در دلم جای گرفته بود.

سرشار اگرچه آذربایجانی نیست ولی دوران کودکی و نوجوانی و دو سال از بهترین و طلایی‌ترین دوران جوانی خود را در هوای پاک و بهشتی آذربایجان تنفس کرده است. وقتی در زندگی‌نامه او به اسم میاندوآب برخوردم غرور سراپای مرا گرفت. او دو سال از آغاز جوانیش را در روزگاری که من هنوز به زندگی سلام نگفته بودم در شهر کودکی و نوجوانی من میاندوآب سپری کرده بود. در یکی از روستاهای میاندوآب به نام شکور کندی. برای شهری که با وجود مشاهیر اهل شعر و ادب، گمنام‌ترین شهرهاست اسم سرشار و نسبت روحی او با مردمان ساده و صمیمی، با برف و باران بی‌بدیل این منطقه و با شکوه و عظمت جغاتو(زرینه رود) مایة افتخار و بالندگی است.

   سرشار، سرشار از مهربانی است. در میان نویسندگان معاصر جوان که امروزه راه ترقی و نام‌آوری را در عرصه ادبیات داستانی در پیش گرفته‌اند کمتر کسی است که سر سفره آموزگاری او نشسته باشد و کوچکترین کم مهری از او نسبت به خود دیده باشد. او با حوصله و سعة صدری که خدا برایش ارزانی داشته است پای صحبت هر نوجوان علاقمند به ادبیات می‌نشیند و وجود او را پر از دانش و آگاهی می‌کند.

رهگذر تاریخ ادبیات داستانی ایران امروز، دیگر رهگذر نیست بلکه مردی است سرشار از تجربه و علم، مردی است سرد و گرم روزگار چشیده و استخوان خرد کرده و خورشیدی است که برای همیشه در تاریخ ادبیات ایران خواهد درخشید.

برای آشنایی بیشتر و ارتباط نزدیک با این بزرگوار به این سایت مراجعه کنید:

http://www.sarshar.org/

 

نوشته شده توسط مجید محبوبی در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت 6:55 | لینک ثابت |

* امروزه بنا به عللی نویسنده زیاد است. نویسنده به معنای عام آن.

ولی به معنای اخص حتی به معنای خاص آن متاسفانه نویسنده کم داریم.

همانطوریکه این قضیه در عرصه موسیقی اتفاق افتاده است.

هر کس مختصر صدای خوبی دارد ادعای خوانندگی می‌کند.

 البته این تنگ نظری نیست. هر چقدر بیشتر بهتر.

اصلا کسی نباید جلوی کسانی که می‌نویسند و می‌خواهند کتاب چاپ بکنند را بگیرد.

همچنانکه هیچ کس نمی‌تواند جلوی خواندن خواننده‌ای را بگیرد.

 ولی لازم است ما نویسندگی را در چارچوب خاصی تعریف بکنیم

 و سعی کنیم با پرورش استعداد نویسندگی خود در آن چارچوب قرار بگیریم.

*امروز نویسندگی در چند عرصه مهم نمود پیدا کرده است.

مثل مقاله، داستان و رمان، شعر و روزنامه نگاری.

دوستانی که می‌خواهند واقعا نویسنده بشوند باید در یکی از این فن‌ها دوره‌هایی را طی بکنند.

خوشبختانه بیشتر مجلات فرهنگی هنری در این زمینه راهنما و پشتیبان قلم به دستان جوان است.

*برای نویسنده شدن بهترین راه ارتباط مستمر با پیش‌کسوتان است.

 از هر راهی برای استفاده از تجربیات بزرگان و پیش‌کسوتان وارد شوید.

 حضور بسیاری از نویسندگان در اینترنت فرصت خوبی است.

شما با جستجوی اسم نویسندگان مشهور به سایت

 و یا حداقل به پست الکترونیکی آنان خواهید رسید و

خواهید توانست حرفهای خود را به آنان منتقل بکنید.

*در مورد شکوفا شدن استعداد نهفته خود،

خود شما مسوولیت بزرگی بر گردن دارید.

 اگر از این موهبت الهی در جهت گسترش فرهنگ و ادب و علم استفاده نکنید

در حق خود و دیگران جفا کرده اید.

*پیشنهاد من این است انرژی خود را در وبلاگها از دست ندهید.

البته با راهنمایی یک استاد اشکالی ندارد.

*در این مباحث به موارد دیگری نیز اشاره خواهد شد.

*در نوشته‌های آتی به معرفی نویسندگان خوب کشورمان خواهم پرداخت.

نوشته شده توسط مجید محبوبی در جمعه شانزدهم شهریور 1386 ساعت 21:44 | لینک ثابت |

در مرحله اول

  1. برخاستن از خانوداه فقیر و سطح پایین از لحاظ فرهنگ و ادب
  2. داشتن دو گوش یکی به عنوان در و یکی به عنوان دروازه
  3. روی بابا و مامان وایستادن یعنی عاق والدین بودن و بعدها عاق اولاد بودن
  4. داشتن پوست کلفت
  5. دارا بودن گردن نازکتر از مو
  6. داشتن چهره زشت برای خانمها ضروری است و الا از نویسنده بودن صرف نظر کنند.
  7. همچنین سماجت و شرخری و قدرت رو کم کنی در آقایان هر چه زیادتر باشد می‌توانند در نویسندگی به جایی برسند.
  8. و غیره...

 

در مرحله دوم:

  1. ازدواج با زن یا مردی که در دوستی حساسیتهای زیادی به خرج می‌دهند.
  2. داشتن اتاق مجزا برای کارهای نویسندگی در خانه
  3. کشیدن نعره برای ترکاندن زهره بچه‌ها
  4. داشتن این قابلیت که بچه‌های همسایه با دیدن تو سوراخ موش را به قیمت بالایی بخرند
  5. استفاده از هر نوع پدر سوختگی برای به دست آوردن دل سردبیر مجلات یا مدیر انتشاراتی‌ها
  6. و غیره...

 

در مرحله سوم

  1. گیسوانی برای دراز کردن
  2. سبیلهایی برای تاب دادن
  3. پیب کشیدن
  4. یواش یواش عصا به دست گرفتن
  5. بد و بیراه و فحشهای رکیک دادن به همه
  6. نقدهای تند نوشتن علیه همه نویسنده‌های مملکت
  7. و غیره...مثل از خیر دنیا و آخرت خود گذشتن. همان خسرة الدنیا و الآخره بودن
نوشته شده توسط مجید محبوبی در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386 ساعت 8:40 | لینک ثابت |

هیچ وقت چنین نبوده‌ام

خالی از گفتن،

و مشتاق شنیدن،

و پر از اشتیاق دیدن کسی که نیست،

نخواهد بود.

هیچ وقت  چنین نبوده است،

دنیا چنین سیاه،

دلتنگی‌ها فراوان،

شادی کمیاب،

و وجود کسی که دوستش داری کیمیا،

کسی که دوستش داری.

کسی که شبحی از او در دلت لانه کرده است.

نه چنین نبوده است.

چنین نبوده است.

هیچ وقت من چنین نبوده ام، خالی،

مرده، پوسیده،

بدون هیچ انگیزه‌ای برای سرپا ایستادن،

و خود را در هوای تنهایی تنفس کردن!

رفتن و آمدن،

آتشگیرة جهنم شدن،

و اتاق خواب خود را پر کردن از دود و اشک!

هیچ وقت چنین نبوده است.

هیچ وقت من چنین نبوده ام

چنین تلخ، خراب،

در خود فرو ریخته،

و گریخته از خویشتن.

هیچ وقت چنین نبوده است!

نوشته شده توسط مجید محبوبی در جمعه نهم شهریور 1386 ساعت 11:56 | لینک ثابت |
  1. وجود  حجت همیشه از ضروریات بوده و هست. از اول خلقت آدم همیشه زمین دارای حجت بوده است. خدا هیچ وقت زمین را از حجت خالی نگذاشته است. در رویات می‌خوانیم که اگر حجتی روی زمین نباشد زمین اهل خودش را فرو می‌برد. حالا این حجت کیست مردم جهان نظریات مختلفی دارند. ولی ما شعیان فرزند امام حسن عسکری علیه السلام را که از نوادگان پیامبر گرامی اسلام است به عنوان آخرین حجت قبول داریم.
  2. بعضی از ماها در مورد حضرت مهدی علیه السلام یا کوتاهی می کنیم و یا اعتقادات افراطی داریم. حضرت امام ماست. امام معصوم. معصومین در زمان خودشان در میان مردم بودند و مردم نسبت به آن جنبه‌ای که داشتند با امام برخورد می‌کردند. ماها ادعاهای عجیب و غریبی داریم. دقیقا نمی دانم چه جوری باید عشق خود را به امام ابراز بکنیم ولی معتقدم شادی صرف در نیمه شعبان نمی‌تواند مسولیت سنگین ما را نسبت به حضرت کم کند.
  3.  متاسفانه امروزه خیلی‌ها بر این عقیده‌اند که ابراز شادی و مسافرتهای پر زرق و برق به قم و جمکران از آنها عاشق مهدی خواهد ساخت. هرگز چنین نیست. مهمترین انتظاری که حضرت از ما دارد فقط و فقط مسلمان واقعی بودن است. ما باید یاد بگیریم که چگونه می‌شود یک مسلمان واقعی بود.
  4. همه دم از ترویج می‌زنند. ترویج مهدویت امر مهم و خوبی است. ولی مروجین باید خیلی مواظب باشند. من مروجین زیادی را سراغ دارم آن هم در رده‌های بالاتر(مدام از تلویزیون نشان داده می‌شوند و صاحب کرسی استادی در باب مهدویت و پولهای کلانی هم در اختیار دارند و ادعاهایی!!) که آداب اولیه معاشرت اسلامی را بلد نیستند و یا بلد هستند و نمی‌خواهند عمل کنند. این مروجین قبل از ترویج مهدویت مروج ذات زشت خودشان هستند. یا باید از این دستگاهها کنار بروند و یا باید در اعمال و رفتار خود تجدید نظر کنند.
  5. خیلی‌ها هستند از آقایان طلاب و روحانی که هر هفته دعای ندبه برگزار می‌کنند. وقتی آدم را می‌بینند غمگنانه می‌گویند آقا برای ظهور آقا دعا کنید. از آن طرف هم وقتی به اعمال و رفتار این آقا نگاه می‌کنی می‌بینی هیچ سنخیتی بین آن آقا و این آقا وجود ندارد.
  6. خیلی‌ها دلشان برای جمکران می‌تپد. جمکران یک مسجد است. و در شکوه و عظمت آن هیچ شکی نیست. اما اگر دنبال آقا می‌گردیم و می‌خواهیم عشقمان را به آقا ثابت کنیم فقط و فقط چاره‌اش پاکسازی اعمال است. آن وقت همه جا برای آدم جمکران خواهد بود.
  7. عشق ما باید به آقا مثل عشق اویس قرنی به حضرت رسول باشد. در زمان پیامبر چند تا اویس بود؟ فقط یک نفر! پس بی‌خودی لاف عشق نزنیم. خیلی سخت عاشق واقعی بودن.
  8. به یقین مطمئنم این خیل عظیمی که نیمه شعبانها به قم می‌آیند و در جمکران یک روز داغ و نفسگیری را سپری می‌کنند غیر از آن مخلصان واقعی از دو حالت خارج نیستند: یا مشکل ازدواج دارند که از آقا انتظار دارند مشکلشان را حل کند، ب:یا صاحب اولاد نمی‌شوند، یا مریض دارند و الخ. من شخصا معتقدم و به یقین رسیده‌ام که آقا واقعا عنایت خاصی به مشکلات ما دارند؛ ولی ای کاش ما آقا را نه به این خاطر، بلکه به خاطر آن مقام و عظمتی که دارد، به خاطر آن جایگاه و حقی که دراد بخواهیمش و خالصانه از خدا بخواهیم که زودتر فرجش را حاصل گرداند.
  9. یابن‌العسکری! آقا! خودت می‌دانی که من اوضاعم خیلی رو به راه نیست. خیلی تنبل و کم کارو هزارجور عیب و ایراد دارم، ولی  اعتقاد به وجود و کرامت شما در ذره ذره وجود من رسوخ کرده است. با همه بدی‌هام به شما و خاندان عزیز رسالت و ولایت ارادت خاصی دارم. و همیشه سعیم بر این است که در راه درست قدم بردارم. از ریا و ظاهر سازی بدم می‌آید. مخصوصا از آنهایی که همیشه برای حفظ ارزش و مقام خود از شما مایه می‌گذارند. امیدوارم خود حضرتاتان در اصلاح آقایانی که به اسم شما کارهای ناشایستی می‌کنند لطفی بکنید.
نوشته شده توسط مجید محبوبی در یکشنبه چهارم شهریور 1386 ساعت 21:56 | لینک ثابت |

 

«آن روز آن مهمانی»، مجموعه داستانهای کوتاهی است که زندگانی و حیات پاک چند تن از عالمان و دانشوران را با استفاده از فنون مختلف داستان‌نویسی و به قلم روان و جذاب، به تصویر کشیده است.

دانش‌آموزان اواخر ابتدایی و نیز دورة راهنمایی، مخاطبان این اثرند که با مطالعه آن با گوشه‌هایی از زندگی برخی دانشمندان فرهیخته و مسلمان آشنا می‌شوند.

 

نويسنده : مجيد محبوبي
انتشارات : بوستان کتاب قم
قيمت : 6500 ریال
تیراژ:۵۰۰۰

شماره استاندارد بين المللي کتاب : 964548149X
تعداد بازديد از اين کتاب : 71

 

وصل «ذلک الیوم، تلک الضیافة» الی الطباعة الثانیة

«ذلک الیوم، تلک الضیافة» مجموعة قصصیة قصیرة ترسم سیرة حیاة عدة من العلماء و الدراسین مستثمراً الفنون القصصیة المختلفة و بقلم سلس وشیق والعمل هذا مُوجهٌ إلی تلامذة المرحلة الابتدائیة الاخیرة و کذلک تلامذة المرحلة المتوسطة لیتسنّی لهم التعرف علی جوانب من حیاة عدة من العلماء المسلمین الافذاذ.

نوشته شده توسط مجید محبوبی در پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت 22:11 | لینک ثابت |
 
business article
آبادان آباده آباده طشک آبسرد آبگرم آبیک آذرشهرآرادان آران و بیدگل آرمرده آستارا آستانه اشرفیه آشتیان آغاجاری آمل آوج آیسک ابرکوه ابهر ابوزیدآباد اراک ارداق اردبیل بیله سوار اردستان اردکان ارسنجان ارومیه ازنا اژیه استهبان اسدآباد اسفراین اسفرورین اسکو اسلام آباد غرب اسلام‌شهر اسلامیه اشتهارد اشکنان اصفهان اقبالیه اقلید الشتر الوند الیگودرز املش امیریه اندیشه اندیمشک اِوَز اهر اهل اهواز ایج ایزدخواست ایذه ایرانشهر ایلام ایوانکی باب انار بابارشانی بابل بابلسر بازرگان بافت بافق بالاده بانه بجنورد برازجان بردسکن بردسیر بروجرد بروجن بسطام بستک بشرویه بم بناب بنارویه بندرانزلی بندرترکمن بندرعباس بندرلنگه بندرگز بندر خمیر بوئین و میاندشت بوئین زهرا بوئین سفلی بوانات بوشهر بوکان بومهن بهار بهارستان بهبهان بهشهر بهمن بیارجمند بیجار بیدخت بیدستان بیرجند بیرم بیضا پارس آباد پاکدشت پاوه پردیس پلدشت پیرانشهر پیشوا بهاباد (شهری در استان یزد) تازه‌شهر تاکستان تایباد تبریز تربت جام تربت حیدریه تجریش تفت تفرش تکاب تنکابن (شهسوار) تودشک تویسرکان تهران تیران توتشامی جاجرم جاجرود جعفریه جلفا جم جنت‌شهر جناح جوادآباد جویبار جویم جهرم جیرنده جیرفت چابکسر چابهار چادگان چالوس چمران چمستان چناران چناره چهاردانگه حاجی‌آباد حبیب‌آباد (استان اصفهان) حسن‌آباد حسن‌آباد (استان اصفهان) حصارک حنا خارک خاش خامنه خاوران خدابنده خرامه خرم‌آباد خرم‌دشت خرمشهر خشت خلخال خلیل‌آباد خمام خمین خمینی‌شهر خنج خواجه خوانسار خور (استان اصفهان) خور (لار) (استان فارس) خوراسگان خورزوق خور و بیابانک خورموج داراب داران داریان دامغان دانسفهان درچه‌پیاز درگز دررود (در خراسان) دزج دزفول دستجرد دستگرد دلبران دلیجان دماوند دورود دوزدوزان دولت‌آباد دهگلان دهلران دیباج دیواندره دبیران خواجه رازمیان رامسر رامهرمز رامیان راور رباط کریم رزن رزوه رستم آباد رشت رشتخوار رضوانشهر (اصفهان) رضوانشهر (گیلان) رفسنجان رفیع (کاوه) رودبار رودسر رودهن رونیز رویان (علمده) ری زیاران زابل زاهدان زاهدشهر زرقان زرند زرنق زرینه زنجان زنوز زواره سياه منصور ساری ساوه سبزوار سپیدان سده سراب سراوان سرپل ذهاب سرخس سرخه سردرود سرعین سروآباد سروستان سریش‌آباد سعادت‌شهر سقز سگزی سلطانیه سلماس سلمانشهر (متل قو) سمنان سمیرم سنقر سنگسر سنندج سوسنگرد سوق سورشجان سه‌قلعه سیاهکل سیدان سیرجان سیس سیوند شادگان شازند شال شاندرمن شاندیز شاهدشهر شاهرود شاهین‌شهر شبستر شربیان شرفخانه شریف‌آباد ششده شندآباد شوش شوشتر شویشه شهداد شهربابک شهر پیر شهرضا شهرکرد شهریار شهمیرزاد شیراز شیروان شهربیر ((شاهدیه)) صاحب صباشهر صحنه صغاد صفادشت صفاشهر صوفیان صومعه سرا ضیاء‌آباد ضیابر(گیلان) طالقان (شهرک) طبس طرقبه عباس آباد عجب شیر عسگران علامرودشت علی آباد عنبران فارسان فتح‌آباد فراشبند فردوس فردوسیه فرهادگرد فریدن فریدون‌کنار فریمان فسا فشك فشم فلاورجان فومن فیرورق فیروزکوه فیروزآباد قائم‌شهر قائمیه قاین (قائن) قادرآباد قدس قرچک قروه قزوین قشم قصرشیرین قطب‌آباد قلعه‌تل قم قمصر قنوات قوچان قیدار قیروکارزین کازرون کاشان کاشمر کامفیروز کامیاران کانی‌سور کبوترآهنگ (کبودرآهنگ/کبود رآهنگ) کرج کردکوی کرمان کرمانشاه کرند کره‌ای کشک‌سرای کلات کلاته خیج کلاچای کلارآباد کلاردشت کلاله کلوانق کلور کلیبر کمال‌شهر کمشجه کمه کنارتخته کنگاور کوار کوچصفهان کوزه‌کنان کوشک کوهپایه کوهدشت کوهین کهریزک کهک کهنوج کیش کیلان گالیکش[1] گچساران گراش گرگان گرمسار گرمی گز گلباف گلپایگان گلستان گلوگاه گله‌دار گمیشان گناباد گناوه گنبد کاووس گیلان غرب گهواره گوران لار لامرد لاهیجان لپوئی لردگان لنگرود لواسان لوشان ماسال ماسوله ماکو ماهان ماه‌دشت ماه‌شهر مبارکه مجن محلات محمدآباد محمدآباد (استان اصفهان) محمدشهر محمودآباد محمودآباد نمونه مراغه مرزن آباد مرند مرودشت مریوان مسجدسلیمان مشکان مشکین‌دشت مشکین‌شهر مشهد مصیری معلم‌کلایه ملارد ملایر منجیل منظریه موچش مورچه خورت مهاباد (آذربایجان غربی) مهاباد (استان اصفهان) مهدی‌شهر مهر مهران مهریز میامی میاندشت میاندوآب میانه میبد میرجاوه میمند میمه میناب مینودشت نایین نجف آباد نراق نسیم‌شهر نشتارود نصرآباد نطنز نظرآباد نقده نکا نمین نودان نور نورآباد (ممسنی) نوشهر نوکنده نهاوند نهبندان نیریز نوش آباد نیشابور نیک‌آباد وحدتيه شهرستان دشتستان واجارگاه وایقان وحیدیه ورامین وراوی ورزنه وزوان