تبليغاتX
باغچه

Fast & Free Image Sharing

کجا به دنیا آمد این عشق،

و من کجا متولد شدم؟

کی،

کدامین لحظه؟

زمانی که همه آمدند و رفتند،

همه متولد شدند و مردند،

آیا من در رستاخیز حیرت و گمگشتی زاده شدم؟

وقتی به دنیا آمدم زمستان بود،

این را بارها گفته‌ام،

اسفند ماه بود

و دخترک کبریت فروش[1] از آسمان ابری ما داشت می‌گذشت.

لحظه‌های خاکستری هجرت بود.

چقدر دلم می‌خواست با دخترک همسفر شوم،

دخترک راحت شده بود،

اما من تازه داشتم قدم به این دنیا می‌گذاشتم.

به دنیایی که هیچ رفیقی نداشت،

هیچ دوستی،

و همه ناراضی جمجمه‌هایشان را بر دامن او گذاشته بودند،

و دنبال رفیق خود، به جستجوی معشوقه خود،

به آسمان‌ها رفته بودند.

آهای دخترک کبریت فروش!

می‌دانی غصه بزرگ من توئی؟

وای چه دردناک است قصه تو!

آن باد یخ‌زده،

برف سنگین کوچه‌ها!

و لحظه‌های خاکستری کوچ مسافر کوچولو،

...زمستان درد است،

درد!

و کرسی خانه ما سرد!

و مرد خانه ما در ستیز بود

با هر مرد و ناجوانمرد!

پی دارو،

دنبال نان،

به گدایی هیزم،

و آه دنیا چه می‌کند!

چه کرد با موجودات بی‌دفاع،

با قلبهای شکستنی،

با گنجشکها،

حتی با سگهای جان سختی که سردی زمستان را تاب نیاوردند!

           

 

 

  



[1] . اسم کتابی است

نوشته شده توسط مجید محبوبی در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 ساعت 10:36 | لینک ثابت |

داد از این تنهایی

داد از این عشق!

آه! باد پاییزی می‌وزد

و من با شیون ساز شاخه‌های شکسته می‌گریم.

آخر چیست این تنهایی،

که به هیچ زبانی نمی‌توان گفت،

به هیچ زبانی نمی‌شود بیانش کرد؟

آخر چیست این عشق،

چیست این دوست داشتنهای بی‌انتها،

چیست این قلب لبریز از کسی که مدام از تو فرار می‌کند؟

چیست این دلتنگی،

چیست این جنون،

چیست این گنگی در مصاف عاشقی؟

...

...

...

چیست این سردرگمی،

چیست؟

چیست این غرور که در پای معشوق قربانی می‌شود؟

چیست این حقارت،

کیست این زلیخا،

این یوسف،

کیست این مجنون،

این لیلی،

آن فرهاد،

این شیرین،

و من خودم که در این جزیره سرگردانی زانو در بغل گرفته‌ام؟

بغض کرده،

دلشکسته،

و...خراب!!

 

نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 ساعت 8:45 | لینک ثابت |

همین چهارشنبه بود

پس از سالهای دراز

یاد تو افتادم.

پس از سالهای دراز

عکسی از نیم‌رخ تو

در چمدان چرمی قدیمی‌مان پیدا شد.

های روقی!

چقدر دلتنگتم دختر!

آن روز که شیروانی‌ها صدای باران را شنیدند،

و قطار در میان کوه‌های مه گرفته گم شد،

دلم پر از تلاطم شد،

پر از تپش.

همین چهارشنبه صدای قطار

دوباره شیشه‌های خانه را لرزاند.

باران قطره‌ها را محکم بر پنجره‌ها کوبید.

و یاد تو دوباره تار و پود مرده مرا لرزاند.

از روزهای همیشگی من و تو

فقط چمدانی کهنه،

بوی نمناک زیرزمین،

و گمان می‌کنم همین عکس سیاه و سفید برجای مانده است.

روقی!

 روزهای دلتنگی مرا

همه فریاد می‌کشند.

پدر زخمه بر سیم‌های تار می‌کشد،

مادر سر کار جاجیم زمزمه غم‌انگیزی دارد،

و برادرم در عالم خود ایوان می‌نشیند

و آهنگ «مرغ سحر» را

بلند بلند می‌خواند.

زندگی همان چند روز است:

با کسی باشی که دوستش داری،

با کسی باشی که دوستت دارد،

با کسی بازی کنی که تو را بازی دهد.

روقی!

دوباره از خانه بیرون می‌زنم،

همه جا تنگ است،

هیچ جا دیگر بوی تو را،

بوی زندگی را نمی‌دهد.

هیچ جا،

هیچ جا دیگر صدای تو را نمی‌شنوم.

راهی ایستگاه قطار می‌شوم ،

تا در میان مه و باران،

صدای قطار را بشنوم

و دور شدنش را تماشا کنم.

نوشته شده توسط مجید محبوبی در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت 20:10 | لینک ثابت |

و این منم

آن که تو مرا با هزار فخر،

به زیور آدمیت آراستی!

و گفتی:

«فتبارک الله احسن الخالقین!»

و این منم

که کنون به حیرت و پریشانی

نشسته‌ام!

و به وجوب وجود تو می‌اندیشم،

و می‌گویم:

«مگر ممکن نبود امکان وجود من؟

و آیا ممکن نبود عدم وجود من؟

پس چرا، آخر چرا از افاضه‌ی وجود مرا بهرمند فرمودی؟

کاش امکان وجود من ممکن نبود،

و از افاضه‌ی وجود بی‌بهره بودم!

و این منم

ترسناکی در انتهای راه مخوف!

با همسفرانی نادان

و همراهانی که روسوی مقصد عدمند!

ای واجب‌الوجود!

تکلیف وجود ما را مشخص کن!

وجود ما پر است از دلهره،

خواب وجود ما پر است از کابوس

و بیداری وجود ما را خستگی پر کرده است.

ما چون خواهیم بود ای وجود ازلی؟

ای وجود ابدی؟

زندگی در این کرانه‌های خوف و رجاء سخت است!

و چشم امید ما به افقهای لطف تو دوخته شده است.

گاه ضررهای محتمل،

بند دل ما را پاره می‌کند!

گاه ترس از جهنم،

ترس از دوزخ،

ترس از برزخ،

و آن سالهای دوری که در قبر احوال ما را کسی نخواهد پرسید،

جز مارهای زنگی،

مارهای افعی،

عقربها!

و...

ترس از فشار شب اول قبر!

و کنون این منم که گریه می‌کنم،

به خاطر ترس از تجزیه شدن در خاک،

و استحاله شدن در زمین!

و این منم ممکن الوجود!

نوشته شده توسط مجید محبوبی در سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت 18:54 | لینک ثابت |

 

به راستی انگور میوه بهشتی است!

صبر می‌کنیم،

صبر کردیم سالها

تا انگورها برسند،

انگورها وقتی رسیدند پدر مرد.

پیرمرد چه تقلا می‌کرد!

پیر هم نبود،

نازنینی بود!

مهربان،

ساده،

دوست داشتنی،

همان محبوبی که از حبیب به یادگار بود!

«پدر بزرگم حبیب اسم محبوبی را از مأمورین سجل هدیه گرفته بود!

به خاطر همان حب،

همان مردی و صفا و پاکی!

آه وقت اذان که می‌شود صدای الله اکبرش در همه جا می‌پیچد!

چه صدایی داشت پدر، پدر بزرگ، عمو محمد!

خدایشان بیامرزد...»

اما پدر من مظلوم زیست،

مظلوم مرد،

به زحمت رسسیده بود به پنجاه،

باغی ساخته بود:

باغ انگور!

باغ آرزوها!

موها همه سبز!

آرمیده برخاک نرم زمین،

و انگورهای زرد و سرخ و سبزی که چون گوشواره از آنها آویزان بود!

و من و پرنده‌ها،

زنبورها،

خواهرام،
همه بر سر سفره باغ همیشه میهمان بودیم.

...

انگورها دارند می‌رسند،

صبر کردیم،

تا از غوره حلوا گیریم پدر،

ولی نشد.

تو همراه ما نیامدی،

بعد هم که رفتی،

دیگری از راه رسید!

زنی از طایفه شیاطین!

مادیانی از جنس ابلیس!

و با ادعایی که کرد،

شهودی که آورد،

با همه و همه

باغ آرزوهای ما را ویران کرد!

ما محکوم بیع فضولی یک خدابیامرز شدیم پدر!

فصل رسیدن انگور،

رانده شدیم از باغ!

باغی که از تو به یادگار مانده بود!

میراث شومی شد عجب!

...

دوباره باید باغی ساخت!

ساختیم!

مرگ پایان کبوتر نیست پدر!

باغ دیگری ساختیم

باغ انگور!

ولی آیا باغی که تو ساخته بودی می‌شد؟

 نه هرگز!

اما باغ را از غوره به انگور رساندیم،

ولی به حلوا نرسیده غارت شد:

موها قربانی تبر!

درختان سر به سر ریخته پای کرتها!

انگار برگها در پاییز در خزان ریخته باشند!

ما کجا زندگی می‌کرده ایم؟

کجا؟

انگورها دارند می‌رسند،

آیا انسانها هم خواهند رسید؟

انسانهای کال!

آدم‌هایی که دل گرگینی دارند،

دل چرکینی دارند؟

آه از حکایت تبر و تاک!

افسوس از حکایت باغ انگور ما!

اندوه پدر! اندوه!!

 

نوشته شده توسط مجید محبوبی در شنبه ششم مرداد 1386 ساعت 23:1 | لینک ثابت |
 
business article
آبادان آباده آباده طشک آبسرد آبگرم آبیک آذرشهرآرادان آران و بیدگل آرمرده آستارا آستانه اشرفیه آشتیان آغاجاری آمل آوج آیسک ابرکوه ابهر ابوزیدآباد اراک ارداق اردبیل بیله سوار اردستان اردکان ارسنجان ارومیه ازنا اژیه استهبان اسدآباد اسفراین اسفرورین اسکو اسلام آباد غرب اسلام‌شهر اسلامیه اشتهارد اشکنان اصفهان اقبالیه اقلید الشتر الوند الیگودرز املش امیریه اندیشه اندیمشک اِوَز اهر اهل اهواز ایج ایزدخواست ایذه ایرانشهر ایلام ایوانکی باب انار بابارشانی بابل بابلسر بازرگان بافت بافق بالاده بانه بجنورد برازجان بردسکن بردسیر بروجرد بروجن بسطام بستک بشرویه بم بناب بنارویه بندرانزلی بندرترکمن بندرعباس بندرلنگه بندرگز بندر خمیر بوئین و میاندشت بوئین زهرا بوئین سفلی بوانات بوشهر بوکان بومهن بهار بهارستان بهبهان بهشهر بهمن بیارجمند بیجار بیدخت بیدستان بیرجند بیرم بیضا پارس آباد پاکدشت پاوه پردیس پلدشت پیرانشهر پیشوا بهاباد (شهری در استان یزد) تازه‌شهر تاکستان تایباد تبریز تربت جام تربت حیدریه تجریش تفت تفرش تکاب تنکابن (شهسوار) تودشک تویسرکان تهران تیران توتشامی جاجرم جاجرود جعفریه جلفا جم جنت‌شهر جناح جوادآباد جویبار جویم جهرم جیرنده جیرفت چابکسر چابهار چادگان چالوس چمران چمستان چناران چناره چهاردانگه حاجی‌آباد حبیب‌آباد (استان اصفهان) حسن‌آباد حسن‌آباد (استان اصفهان) حصارک حنا خارک خاش خامنه خاوران خدابنده خرامه خرم‌آباد خرم‌دشت خرمشهر خشت خلخال خلیل‌آباد خمام خمین خمینی‌شهر خنج خواجه خوانسار خور (استان اصفهان) خور (لار) (استان فارس) خوراسگان خورزوق خور و بیابانک خورموج داراب داران داریان دامغان دانسفهان درچه‌پیاز درگز دررود (در خراسان) دزج دزفول دستجرد دستگرد دلبران دلیجان دماوند دورود دوزدوزان دولت‌آباد دهگلان دهلران دیباج دیواندره دبیران خواجه رازمیان رامسر رامهرمز رامیان راور رباط کریم رزن رزوه رستم آباد رشت رشتخوار رضوانشهر (اصفهان) رضوانشهر (گیلان) رفسنجان رفیع (کاوه) رودبار رودسر رودهن رونیز رویان (علمده) ری زیاران زابل زاهدان زاهدشهر زرقان زرند زرنق زرینه زنجان زنوز زواره سياه منصور ساری ساوه سبزوار سپیدان سده سراب سراوان سرپل ذهاب سرخس سرخه سردرود سرعین سروآباد سروستان سریش‌آباد سعادت‌شهر سقز سگزی سلطانیه سلماس سلمانشهر (متل قو) سمنان سمیرم سنقر سنگسر سنندج سوسنگرد سوق سورشجان سه‌قلعه سیاهکل سیدان سیرجان سیس سیوند شادگان شازند شال شاندرمن شاندیز شاهدشهر شاهرود شاهین‌شهر شبستر شربیان شرفخانه شریف‌آباد ششده شندآباد شوش شوشتر شویشه شهداد شهربابک شهر پیر شهرضا شهرکرد شهریار شهمیرزاد شیراز شیروان شهربیر ((شاهدیه)) صاحب صباشهر صحنه صغاد صفادشت صفاشهر صوفیان صومعه سرا ضیاء‌آباد ضیابر(گیلان) طالقان (شهرک) طبس طرقبه عباس آباد عجب شیر عسگران علامرودشت علی آباد عنبران فارسان فتح‌آباد فراشبند فردوس فردوسیه فرهادگرد فریدن فریدون‌کنار فریمان فسا فشك فشم فلاورجان فومن فیرورق فیروزکوه فیروزآباد قائم‌شهر قائمیه قاین (قائن) قادرآباد قدس قرچک قروه قزوین قشم قصرشیرین قطب‌آباد قلعه‌تل قم قمصر قنوات قوچان قیدار قیروکارزین کازرون کاشان کاشمر کامفیروز کامیاران کانی‌سور کبوترآهنگ (کبودرآهنگ/کبود رآهنگ) کرج کردکوی کرمان کرمانشاه کرند کره‌ای کشک‌سرای کلات کلاته خیج کلاچای کلارآباد کلاردشت کلاله کلوانق کلور کلیبر کمال‌شهر کمشجه کمه کنارتخته کنگاور کوار کوچصفهان کوزه‌کنان کوشک کوهپایه کوهدشت کوهین کهریزک کهک کهنوج کیش کیلان گالیکش[1] گچساران گراش گرگان گرمسار گرمی گز گلباف گلپایگان گلستان گلوگاه گله‌دار گمیشان گناباد گناوه گنبد کاووس گیلان غرب گهواره گوران لار لامرد لاهیجان لپوئی لردگان لنگرود لواسان لوشان ماسال ماسوله ماکو ماهان ماه‌دشت ماه‌شهر مبارکه مجن محلات محمدآباد محمدآباد (استان اصفهان) محمدشهر محمودآباد محمودآباد نمونه مراغه مرزن آباد مرند مرودشت مریوان مسجدسلیمان مشکان مشکین‌دشت مشکین‌شهر مشهد مصیری معلم‌کلایه ملارد ملایر منجیل منظریه موچش مورچه خورت مهاباد (آذربایجان غربی) مهاباد (استان اصفهان) مهدی‌شهر مهر مهران مهریز میامی میاندشت میاندوآب میانه میبد میرجاوه میمند میمه میناب مینودشت نایین نجف آباد نراق نسیم‌شهر نشتارود نصرآباد نطنز نظرآباد نقده نکا نمین نودان نور نورآباد (ممسنی) نوشهر نوکنده نهاوند نهبندان نیریز نوش آباد نیشابور نیک‌آباد وحدتيه شهرستان دشتستان واجارگاه وایقان وحیدیه ورامین وراوی ورزنه وزوان