مرگ های باورنکردنی
۱
این روزها مرگ های باورنکردنی زیاد شده است. چند روز پیش شنیدم دکتر عزیز ما که سالیان سال بود خدمتش می رسیدیم و برای معالجه خود و خانواده ازش کمک می گرفتیم به رحمت خدا رفته است. آدم عجیبی بود.صبور و پرحوصله. خوشرو و گرم و صمیمی و همیشه در حال خوش و بش با بچه ها. چه هیکل زیبایی هم داشت. وقتی رفتنش را شنیدم هیچ باورم نشد.شماره همراهش را داده بود به ما و گفته بود در هر لحظه از این ۲۴ ساعتی که خدا برای نفس کشیدن داده است در خدمت مریضام هستم. دنبال شماره اش گشتم پیدا نشد. شماره مطب را کسی ورنمی داشت. آخرش مجبور شدیم همگی به مطب برویم. وقتی رسیدیم مطب از شیشه های خالی پنجره مطب همه چی معلوم بود.گویا تر از آن اعلامیه فوتش بود که در شیشه های در و پنجره مغازه های همسایه هاش خودنمایی می کرد.دوماه قبل بود که رسیده بودیم خدمتش مثل همیشه خانوادگی. و او با جمع زیادی از بیماران که در سالن انتظار مطبش منتظر بودند و او آرام و آسوده در حال گپ زدن با بچه های من بود و...کتابی که برایمان هدیه داد...چه می شود گفت؟دکتر اسماعیل لطفی پناهگاه بیشتر مریضانی بود که با تمام وجودشان به او اطمینان کرده بودند...خدايش بيامرزد!
۲
همين امروز وقتي سوار اتوبوس واحد شدم اعلاميه رنگي يكي از رانندگان آشنا و صميمي مسير ما باز حالمان را گرفت. يادم هست همين راننده روزي از شوخيهاي كيومرث صابري فومني ميگفت و با خنده و شوخي اشاره مي كرد به پاره پوره شدن صندليهاي اتوبوس كه قبل از خوردن يا بعد از خوردن صندليها مسواك بزنيد. به نظر من ايشان هم واقعا از نيكان روزگار بود. من در طول اين يكي دوسالي كه آشنا شده بوديم يكبار هم نديدم با مسافران بداخلاقي كند. خدا رحمتشان كند!
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 11:36 توسط باغچهبان
|

بيقرارم روز و شب
در هوايت بيقرارم روز و شب
......

+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم فروردین 1386ساعت 11:16 توسط باغچهبان
|

سلامي دوباره و تبريك سال جديد
بلاگفا با تمام سادگيش براي وبلاگ نويسي بهترين گزينه است. دو ماه ما دوري از اين را تجربه كرديم. سايتهاي ديگر با سليقه چو مني جور درنمياد. اميدوارم دوباره اينجا بتوانم بنويسم. بوي بهار هم هست. ولي خوش انصاف در اين مدت علي رغم سرعت بالاش اونقدر ارور داد كه اعصابم را بهم ريخت...
تشكر مي كنم از دوستاني كه لطف كرده بودند و محبتهايشان هنوز بي جواب مانده است. گويا آنها هم به اينجا بيشتر عادت كرده اند...از اين ببعد بلطف خدا اينجا هم هستيم.
+
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386ساعت 14:3 توسط باغچهبان
|

|