تبليغاتX
باغچه

Fast & Free Image Sharing

دو نوشته از خواهرم یلدا

دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند ، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند ، عشقهایی که جان دادن در کنارش ، آرزویی شورانگیز است...
اما کدام معشوقی مخاطب راستین چنین عشقی تواند بود؟
این عشق ها همواره در فضای مهگون و افسانه سرگردانند و در دل کلمات شعر و در حلقوم ناله های موسیقی و در روح ناپیدای هنرها و یا در خلوت دردمند سکوت و حسرت و خیال و تنهایی ، چشم به راه آمدن کسی که می دانند نمی آید!
راستی چــرا عشق ها راستـــند و معشـــوق ها دروغ؟
وانگهی ،
عشق ، مگر نـــه بیتابی شورانگیز دلهاست در جستجوی گم کرده ی خویش؟
پیداست که سخن از عشق های "بزرگ " است نه عشق های " شدید"
نیازی که زاده « بی اویی » است نه احتیاجی که فقر ِ « بی کسی! »

*

شب است و گيتی غرق در سياهی
شب بلند است و سياهی پايدار ، ولی
باور به نور و روشنايی است ،
که شام تيره ما را ، از تاريکی می رهاند
و از دل شبهای يلدا ، جشن مهر و روشنايی به ما ارمغان می رساند
تيرگی هاتان در دل نور خاموش باد ،
شب يلدا را به نور قرنها قدمت جاری نگه داريم . . . . یلدا مبارک

 

نوشته شده توسط مجید محبوبی در پنجشنبه سی ام آذر 1385 ساعت 7:47 | لینک ثابت |
(داستان زندگی حضرت آدم علیه‌السلام)
ا نگار از خواب برخاسته بود. خسته، کوفته و پریشان و ناگهان عطسه‌ای کرد. صدای عطسه‌اش در مکانی که هنوز برایش ناشناخته بود، پیچید. به صرافت همه جا را نگریست. خاک. بوی خاک. بوی خاک باران خورده. هوای بهاری. ریه‌هایش را از هوای پاک بهاری پر کرد. سپس نخستین آه به سراغش آمد. آه تنهایی و جدایی. آهی کشید و غمگین به آسمان نگاه کرد و اندیشید:«من کیستم؟»
از تنهایی می‌ترسید. وجودش پر از سؤال بود. پر از خواهش، تمنّا، عشق و بندگی. سر به خاک گذاشت و بی‌اختیار اشک ریخت و صدا زد:«من کیستم خدا؟»
خدا. اسم آشنایی که او انگار در خواب شنیده بود! در خواب یا در جایی که هنوز خودش هم نمی‌دانست. خدا. تنها اسمی که آرامش می‌کرد. دوستش می‌داشت. دوباره صدا زد:«خدا!»
*
و خدا از آن بالا می‌نگریست. تماشا می‌کرد به این موجودی که تازه از گِل خلقش کرده بود. و چقدر خوشنود بود! راستی که موجود دوست داشتنی آفریده بود! زمزمه‌ای در آسمان‌ها پیچید: «ومبارک باد خدایی را که بهترین خلق کنندگان است!»
و شاید قبل از آن خدا هیچ وقت به خودش به خاطر خلق چیزی تبریک نگفته بود.
و فرشته‌ها صف کشیدند. برای دلداری آدم: «تو مخلوق تازة خدای بزرگی! نام تو آدم است!»
و آدم نامش را زیر لب تکرار کرد: «آدم!...آدم!»
چه اسم قشنگی! آدم! این فقط یک حسّ بود. حسّ خوبی که آدم را برای همه چیز امیدوار می‌کرد. برای بودن، برای زندگی و برای ایستادن و نفس کشیدن. این امیدواری وقتی مضاعف شد که ناگهان اسمش در میان جمله‌ای آسمانی، بین زمین و آسمان پیچید: «اینک، همه بر آدم سجده برید!»
صدایی برخاست. این صدای بال فرشتگانی بود که برای دیدن موجود تازه مخلوق خدا از همه جا جمع شده بودند. جماعت فرشتگان همه بی‌درنگ به سجده افتادند. آدم حیرت‌زده، آن همه فرشته را که در برابر او سر به سجده می‌ساییدند، نگریست. دلش پر از نور، پاکی و زیبایی شد.
*
خسته از یک نیمروز پُر کار، آدم، زیر سایة درختی خوابیده بود. وقتی از خواب بیدار شد، احساس بیقراری کرد. بلند شد و نشست و اندیشید: «چیزی دلم را می‌فشارد، به کسی احساس دلتنگی می‌کنم، انگار چیزی در این زندگی زیبا کم دارم! انگار گمشده‌ای دارم!»
آدم در این اندیشه فرو رفته بود که شبحِ موجودی زیبا، از جلوی چشمانش گذشت. چشمانش را مالید و دقیق نگاه کرد. فرشته‌ای داشت از او دور می‌شد. بی‌درنگ از جا بلند شد و دوید. نه او فرشته نبود. امّا جاذبة عجیبی داشت. زیبایی‌اش دل می‌بُرد. در نظر آدم او زیباتر از همة فرشته‌ها بود. موجودی که بیشتر شبیه خودش بود. حجب و حیا سراغش آمد. ایستاد و از دور نگاهش کرد. چقدر دلربا بود این موجود غریبی که آن دور ایستاده بود! عشق، محبت و دوستی در وجودش جوانه زد. چه می‌توانست بکند؟ با چه کسی می‌توانست درد دل بکند؟ سرش را پایین انداخت. احساس کرد باید درد عاشقی‌اش را به کسی بگوید. و او کسی را جز خدا نداشت. سر به آسمان بلند کرد و گفت:
- این که بود خدای من؟ که بود مهرش در دلم نشست؟ که بود که همه وجودم را تسخیر کرد؟
روح شیدایی آدم چنان به وجد آمده بود که می‌خواست تا وقتی که این موجود دوست داشتنی را به چنگ نیاورده، با خدای خودش درد دل کند. عاشقانه حرف می‌زد. ملتمسانه از خدا، او را درخواست می‌کرد. ناگهان درهای آسمان گشوده شد و از پنجره‌ای که پرده‌های نور از آن آویزان بود صدایی به گوش رسید:
- او کنیز من حوّاست، دوست داری همراه تو باشد تا با او انس گیری؟
عرق شرم روی پیشانی آدم سنگینی کرد. آرام و باوقار به ندای پروردگار جواب مثبت داد. دوباره صدای خداوند به گوشش رسید:
- حوّا را از من خواستگاری کن!
زندگی آدم با ماجرای شیرینی شروع شده بود. با این حال خجالت کشید. عرق شرم ریخت؛ ولی چقدر لذّت می‌برد از این‌که با موجودِ اهورایی، همسر بشود. همراه. همراز. وقتی حوّا را خواستگاری کرد، خدا بدون اینکه او را در سختی بیفکند، حوّا را به عقد او درآورد و دستور داد در بهشت ساکن شوند و از نعمت‌های گوارای آن بهرمند باشند: «در این بهشت ساکن شوید. از نعمت‌های گوارای آن بخورید، امّا نزدیک این درخت نشوید که از ستمگران خواهید بود.»
آدم و حوّا دست در دست هم، لبخندزنان با گشت و گذار در کوچه باغ‌های بهشت، ندای پروردگار را شنیدند و به همدیگر قول دادند فرمان خدا را اطاعت کنند و در سایة بندگی خدا تا ابد در بهشت ماندگار شوند.
*
لحظه‌ای دل آدم شور زد. ایستاد و به شکوه بهشت نگاه کرد. سپس رو به حوّا کرد و گفت: «می‌ترسم برای همیشه در این خوشی و خرّمی نباشیم!»
حوّا با کنجکاوی پرسید: «یعنی تو می‌گویی از این بهشت بیرون می‌رویم؟»
آدم هنوز جواب حوّا را نداده بود که شیطان سر راهشان سبز شد. با چهر‌ه‌ای گشاده و متبسّم. او دزدانه همه حرف‌های آن‌ها را شنیده بود. با چرب زبانی سلام کرد و گفت: «می‌دانید چرا خداوند شما را از خوردن این درخت منع کرده است؟»
لحظه‌ای مکث کرد. سپس گفت: «برای این که اگر از آن بخورید فرشته می‌شوید و هرگز نمی‌میرید. دیگر از این باغ بهشت بیرون نمی‌روید.»
آدم سر بلند کرد و به درختی که از آن ممنوع شده بود، نگاه کرد. درخت پربار و دلفریب بود. انگار او را به خود می‌خواند. ابلیس آخرین وسوسه‌اش را به زبان آورد و راهش را کشید و رفت: «سوگند می‌خورم به عزّت و جلال همان که شما را آفریده، من قصد و نیّتی جز خیرخواهی برای شما ندارم. نمی‌خواهم به شما صدمه‌ای برسد.»‌
آن‌ها در پی وسوسه‌های شیطانی و غفلتی که یکباره به آن‌ها رو کرد، دست به میوة ممنونه بردند. هر کدام چند دانه‌ای چیدند و با اشتها خوردند. امّا هنوز آن‌ها را خوب قورت نداده بودند، که لرزشی را در وجود خود احساس کردند. ترسیدند. به همدیگر پناه بردند. و ناگهان در اتفاق عجیبی که برایشان رخ داد، لباس‌های زیبایی که از حریر پهشتی برایشان دوخته شده بود، از تنشان فرو ریخت. پس ندای پروردگار به گوش رسید:
- مگر من شما را از این درخت منع نکردم؟ مگر من به شما نگفتم شیطان دشمن شماست؟
آدم و حوّا رفته رفته متوجه می‌شدند چه نعمت بزرگی را از دست داده‌اند. تازه می‌فهمیدند گول چه دشمن بزرگی را خورده‌اند. دشمنی که در لباس خیرخواهی بر آن‌ها ظاهر شده بود. تازه برایشان آشکار می‌شد چه خدای بزرگ و با عظمتی داشته‌اند. خدایی که بهشت به آن بزرگی را برای آسایش آن‌ها درست کرده بود و آن‌ها به خاطر یک خواهش نفسانی او را از خود ناخشنود کرده بودند. گریه. توبه و مدت‌ها سر ساییدن به درگاه خداوند. بعد از آن، آن‌ها روی خوش زندگی را ندیدند. آیا تاوان یک سرپیچی همین بود؟ هنوز در هول و ولاء بودند و منتظر پیام‌های دیگر...
- از مقام مقام خویش فرود آیید، از بهشت بیرون روید و در «زمین» ساکن شوید.
آخرین دستور خدا این بود. آدم و حوّا با کوله‌باری از شرمندگی و حسرت، سرافکنده به زمین فرود آمدند. وقتی به زمین رسیدند، آدم واپسین دستور خدا را چنین زمزمه کرد: «در زمین بعضی بر بعضی دیگر دشمن خواهید بود. قرارگاه شما آنجا و بهره شما تا زمان معین است. در آن‌جا می‌میرید و در آن‌جا روزی زنده خواهید شد و در روزی که رستاخیر نام دارد از آن خارج می‌شوید.

 

نوشته شده توسط مجید محبوبی در چهارشنبه بیست و نهم آذر 1385 ساعت 10:16 | لینک ثابت |
نوشته شده توسط مجید محبوبی در جمعه هفدهم آذر 1385 ساعت 21:3 | لینک ثابت |
دوباره برگردیم.

برگردیم به کوچه پس کوچه های عشق!

برگردیم

کوچه ها آذین شده است!

و همه منتظر

منتظر یک گمشده

منتظر تو که می آیی

 

نوشته شده توسط مجید محبوبی در پنجشنبه شانزدهم آذر 1385 ساعت 9:34 | لینک ثابت |
محبوب قرن
نوشته شده توسط مجید محبوبی در چهارشنبه پانزدهم آذر 1385 ساعت 10:25 | لینک ثابت |

روح اخلاص (داستانهای از زندگی علامه طباطبایی )
نویسنده: مجید محبوبی
نوبت چاپ: سوم 1383
چاپ: نهضت
شمارگان: 2500 نسخه
قیمت: 450 تومان
قطع: رقعی
شرح :

روح الإخلاص (قصص من حياة العلامة طباطبایی )
المؤلف: مجید محبوبي
الطبعة الثالثة: 1383
المطبعة: نهضت
الكمية: 2500 نسخة
السعر: 450 تومان
الحجم: متوسط


Spirit of Loyalty (stories from the life of Allama Tabataba’iy)
Author: Majeed Mahbubi
Edition: third 2005
Quantity: 2500
Press: Nehzat
Price: 4500 Rls.
Size: Medium

منبع:گالری عکس انتشارت نبوغ

نوشته شده توسط مجید محبوبی در دوشنبه ششم آذر 1385 ساعت 9:26 | لینک ثابت |

آیینه اخلاص (داستانهایی اززندگانی مقدس اردبیلی )
نویسنده: مجید محبوبی
نوبت چاپ: پنجم 1383
شمارگان :2500 نسخه
چاپ: نهضت
قیمت: 450 تومان
قطع: رقعی
شرح :

روح الإخلاص (قصص من حياة المقدس الاردبیلي)
المؤلف: مجید محبوبي
الطبعة الخامسة: 1383
الكمية:2500 نسخة
المطبعة: نهضت
السعر: 450 تومان
الحجم: متوسط


Spirit of Loyalty (stories from the life of Muqaddas Ardabili)
Author: Majeed Mahbubi
Edition: fifth 2005
Quantity: 2500
Press: Nehzat
Price: 4500 Rls.
Size: Medium

منبع:گالری عکس انتشارت نبوغ

نوشته شده توسط مجید محبوبی در دوشنبه ششم آذر 1385 ساعت 9:10 | لینک ثابت |

رقعي ۱۳۸۵

نويسنده : مجيد محبوبي
انتشارات : بوستان کتاب قم
قيمت : 6500 ریال
موجودي کتاب: 1
شماره استاندارد بين المللي کتاب : 964548149X
تعداد بازديد از اين کتاب : 71

آن روز، آن مهماني، مجموعه داستان هاي کوتاهي است که زندگاني و حيات پاک چند تن از عالمان و دانشوران را با استفاده از فنون مختلف داستان نويسي و به قلم روان و جذاب، به تصوير کشيده است.
دانش آموزان اواخر ابتدايي و نيز دوره راهنمايي، مخاطبان اين اثرند که با مطالعه آن با گوشه هايي از زندگي برخي دانشمندان فرهيخته و مسلمان آشنا مي شوند.

آن روز، يک مهماني
آن شب که همه جا برف آمده بود
بهاي دو کندوي عسل
بگوييد معذرت خواهي ما را بپذيرند!
غسال ناشناس
و...
منبع:آی کتاب

نوشته شده توسط مجید محبوبی در دوشنبه ششم آذر 1385 ساعت 9:3 | لینک ثابت |
 
business article
آبادان آباده آباده طشک آبسرد آبگرم آبیک آذرشهرآرادان آران و بیدگل آرمرده آستارا آستانه اشرفیه آشتیان آغاجاری آمل آوج آیسک ابرکوه ابهر ابوزیدآباد اراک ارداق اردبیل بیله سوار اردستان اردکان ارسنجان ارومیه ازنا اژیه استهبان اسدآباد اسفراین اسفرورین اسکو اسلام آباد غرب اسلام‌شهر اسلامیه اشتهارد اشکنان اصفهان اقبالیه اقلید الشتر الوند الیگودرز املش امیریه اندیشه اندیمشک اِوَز اهر اهل اهواز ایج ایزدخواست ایذه ایرانشهر ایلام ایوانکی باب انار بابارشانی بابل بابلسر بازرگان بافت بافق بالاده بانه بجنورد برازجان بردسکن بردسیر بروجرد بروجن بسطام بستک بشرویه بم بناب بنارویه بندرانزلی بندرترکمن بندرعباس بندرلنگه بندرگز بندر خمیر بوئین و میاندشت بوئین زهرا بوئین سفلی بوانات بوشهر بوکان بومهن بهار بهارستان بهبهان بهشهر بهمن بیارجمند بیجار بیدخت بیدستان بیرجند بیرم بیضا پارس آباد پاکدشت پاوه پردیس پلدشت پیرانشهر پیشوا بهاباد (شهری در استان یزد) تازه‌شهر تاکستان تایباد تبریز تربت جام تربت حیدریه تجریش تفت تفرش تکاب تنکابن (شهسوار) تودشک تویسرکان تهران تیران توتشامی جاجرم جاجرود جعفریه جلفا جم جنت‌شهر جناح جوادآباد جویبار جویم جهرم جیرنده جیرفت چابکسر چابهار چادگان چالوس چمران چمستان چناران چناره چهاردانگه حاجی‌آباد حبیب‌آباد (استان اصفهان) حسن‌آباد حسن‌آباد (استان اصفهان) حصارک حنا خارک خاش خامنه خاوران خدابنده خرامه خرم‌آباد خرم‌دشت خرمشهر خشت خلخال خلیل‌آباد خمام خمین خمینی‌شهر خنج خواجه خوانسار خور (استان اصفهان) خور (لار) (استان فارس) خوراسگان خورزوق خور و بیابانک خورموج داراب داران داریان دامغان دانسفهان درچه‌پیاز درگز دررود (در خراسان) دزج دزفول دستجرد دستگرد دلبران دلیجان دماوند دورود دوزدوزان دولت‌آباد دهگلان دهلران دیباج دیواندره دبیران خواجه رازمیان رامسر رامهرمز رامیان راور رباط کریم رزن رزوه رستم آباد رشت رشتخوار رضوانشهر (اصفهان) رضوانشهر (گیلان) رفسنجان رفیع (کاوه) رودبار رودسر رودهن رونیز رویان (علمده) ری زیاران زابل زاهدان زاهدشهر زرقان زرند زرنق زرینه زنجان زنوز زواره سياه منصور ساری ساوه سبزوار سپیدان سده سراب سراوان سرپل ذهاب سرخس سرخه سردرود سرعین سروآباد سروستان سریش‌آباد سعادت‌شهر سقز سگزی سلطانیه سلماس سلمانشهر (متل قو) سمنان سمیرم سنقر سنگسر سنندج سوسنگرد سوق سورشجان سه‌قلعه سیاهکل سیدان سیرجان سیس سیوند شادگان شازند شال شاندرمن شاندیز شاهدشهر شاهرود شاهین‌شهر شبستر شربیان شرفخانه شریف‌آباد ششده شندآباد شوش شوشتر شویشه شهداد شهربابک شهر پیر شهرضا شهرکرد شهریار شهمیرزاد شیراز شیروان شهربیر ((شاهدیه)) صاحب صباشهر صحنه صغاد صفادشت صفاشهر صوفیان صومعه سرا ضیاء‌آباد ضیابر(گیلان) طالقان (شهرک) طبس طرقبه عباس آباد عجب شیر عسگران علامرودشت علی آباد عنبران فارسان فتح‌آباد فراشبند فردوس فردوسیه فرهادگرد فریدن فریدون‌کنار فریمان فسا فشك فشم فلاورجان فومن فیرورق فیروزکوه فیروزآباد قائم‌شهر قائمیه قاین (قائن) قادرآباد قدس قرچک قروه قزوین قشم قصرشیرین قطب‌آباد قلعه‌تل قم قمصر قنوات قوچان قیدار قیروکارزین کازرون کاشان کاشمر کامفیروز کامیاران کانی‌سور کبوترآهنگ (کبودرآهنگ/کبود رآهنگ) کرج کردکوی کرمان کرمانشاه کرند کره‌ای کشک‌سرای کلات کلاته خیج کلاچای کلارآباد کلاردشت کلاله کلوانق کلور کلیبر کمال‌شهر کمشجه کمه کنارتخته کنگاور کوار کوچصفهان کوزه‌کنان کوشک کوهپایه کوهدشت کوهین کهریزک کهک کهنوج کیش کیلان گالیکش[1] گچساران گراش گرگان گرمسار گرمی گز گلباف گلپایگان گلستان گلوگاه گله‌دار گمیشان گناباد گناوه گنبد کاووس گیلان غرب گهواره گوران لار لامرد لاهیجان لپوئی لردگان لنگرود لواسان لوشان ماسال ماسوله ماکو ماهان ماه‌دشت ماه‌شهر مبارکه مجن محلات محمدآباد محمدآباد (استان اصفهان) محمدشهر محمودآباد محمودآباد نمونه مراغه مرزن آباد مرند مرودشت مریوان مسجدسلیمان مشکان مشکین‌دشت مشکین‌شهر مشهد مصیری معلم‌کلایه ملارد ملایر منجیل منظریه موچش مورچه خورت مهاباد (آذربایجان غربی) مهاباد (استان اصفهان) مهدی‌شهر مهر مهران مهریز میامی میاندشت میاندوآب میانه میبد میرجاوه میمند میمه میناب مینودشت نایین نجف آباد نراق نسیم‌شهر نشتارود نصرآباد نطنز نظرآباد نقده نکا نمین نودان نور نورآباد (ممسنی) نوشهر نوکنده نهاوند نهبندان نیریز نوش آباد نیشابور نیک‌آباد وحدتيه شهرستان دشتستان واجارگاه وایقان وحیدیه ورامین وراوی ورزنه وزوان